X
تبلیغات
گرافیک

رنگ

مطالعه درباره ی رنگ ملاحظاتی را در زمینه های فیزیک ، فیزیولوژی و روانشناسی پیش می آورد . علم فیزیک ، توزیع انرژی طیفی نوری را که از یک سطح صادر و یا به وسیله ی آن منعکس می شود ، بررسی می کند ( شاخه ی خاصی از آن به مطالعه ی جنبه های شیمیایی رنگیزه ها و رنگینه ها ، در ارتباط با خواص رنگ ساز این مواد می پردازد ) . فیزیولوژی ، فرایند هایی را که در چشم و مغز به هنگام تحریک ناشی از تجربه ی رنگ اتفاق می افتد ، مورد مطالعه قرار می دهد . روانشناسی در مسائل آگاهی و ذهنیت نسبت به رنگ – همچون عنصری از تجربه ی بصری – بحث می کند . اشتراک اصطلاحات در این عرصه ها ، غالبا ً بر دشواری درک مفاهیم می افزاید . مطالعه ی هنری رنگ نیز مقوله ای جدا از این ملاحظات نیست ، و به خصوص رویکرد روانشناختی رنگ در این زمینه اهمیت دارد .

هر رنگ دارای سه صفت یا سه بُعد بصری مستقلا ً تغییر پذیر است : فام ، درخشندگی و اشباع .
فام ، صفتی از رنگ است که جایگاه آن را در سلسله ی رنگی ( از قرمز تا بنفش) – معادل با نور طول موج های مختلف در طیف مرئی – مشخص می کند .گفته می شود که تقریبا ً 150 فام متفاوت را می توان تشخیص داد ، ولی همه ی اینها به طور مساوی در طیف مرئی توزیع نشده اند ، زیرا چشم ما برای تفکیک فام ها در طول موج های بلند تر توانایی بیشتری دارد . بلند ترین طول موج ها در منطقه ی قرمز و کوتاه ترین طول موج ها در منطقه ی بنفش هستند . دسته بندی عمومی رنگ ها به بیفام ( سیاه ، سفید و خاکستری ها ) ، و فام دار ( قرمز ، زرد ، سبز ،...) بر همین صفت مبتنی است . برای سهولت درک مطلب ، فام را می توان مشخص کننده ی اسم عام رنگ ها تعریف کرد .
قرمز ، زرد و آبی را فام های اولیه می نامند و چون مبنای سایر فام ها هستند ، رنگ های اصلی نیز نام گرفته اند . فام های ثانویه عبارتند از : نارنجی ، سبز و بنفش که که از اختلاط مقادیر مساوی از دو فام اولیه حاصل می شوند . فام های ثالثه از اختلاط فام های اولیه و ثانویه به دست می آیند : زرد- نارنجی( پرتقالی) ،
نارنجی- قرمز ، قرمز- بنفش ( ارغوانی) ، بنفش- آبی ( لاجوردی) ، آبی- سبز (فیروزه ای) ، سبز- زرد (مغز پسته ای) . دوازده فام نامبرده را با ترتیبی معین در چرخه ی رنگ ، نشان می دهند . در چرخه ی رنگ ، فام های ثانویه و ثالثه ای که بین یک زوج فام اولیه جای گرفته اند ، دارای روابط خویشاوندی هستند و در کنارهم ساده ترین هماهنگی رنگی را پدید می آورند .

درخشندگی (والوور) ، دومین صفت رنگ است و درجه ی نسبی تیرگی و روشنی آن را مشخص می کند(غالبا ً نقاشان اصطلاح رنگسایه را نیز در همین معنا به کار می برند) . معمولا ً درخشندگی رنگ های فام دار را در قیاس با رنگ های بیفام می سنجند . در چرخه ی رنگ ، زرد بیشترین درخشندگی (معادل خاکستری روشن نزدیک به سفید) و بنفش کمترین درخشندگی ( معادل خاکستری تیره ی نزدیک به سیاه) را دارد . در سلسله ی رنگی ، هر فام نسبت به دیگری میزان تیرگی یا روشنی ذاتی اش را می نمایاند . معکوس کردن این ترتیب طبیعی ، ناسازگاری رنگی به بار می آورد (مثلا ً اگر بنفش روشن در کنار سبز زیتونی قرار گیرد ، نوعی تکان بصری ایجاد می کند) .

اشباع (پرمایگی) ، سومین صفت رنگ است و میزان خلوص فام آن را مشخص می کند ( گاه واژه ی شدت را در این مورد به کار می برند ) . فام های چرخه ی رنگ صد در صد خالص اند ولی در طبیعت به ندرت می توان فام خالصی یافت . همچنین ، کمتر رنگیزه ای حد اشباع فام مربوطه در چرخه ی رنگ را داراست .
اگر فام ها به هم آمیخته شوند ، رنگ های شکسته به دست می آیند . اختلاط فام های خالص با یکدیگر یا با رنگ های بیفام ، باعث تغییر در پرمایگی و درخشندگی شان می شوند . به طور کلی ، هر فام قابلیت ایجاد رنگ های متنوعی را در حوزه ی خود دارد که به آن تلوّن (واریاسیون ) می گویند ( مثلا ً انواع صورتی ، اُخرایی وقهوه ای ، تلوّن در فام قرمز هستند ) .

چگونگی متظاهر شدن رنگ ها از دیگر مباحث رنگ شناسی است . در تجربه ، سه نمود مختلف در رنگ ها می توان تشخیص داد : فیلمرنگ ، حجمرنگ و سطحرنگ .
فیلمرنگ ، رنگی است که در فاصله ای نا مشخص نسبت به بیننده ظاهر می شود (مثلا ً رنگی که در طیف نما اسپکتروسکوپ می توان دید ، یا رنگ آسمان خاکستری یکنواخت) . فیلمرنگ ، بافت واضحی ندارد و گویی شخص می تواند کمابیش به درون آن رسوخ کند . همواره در تراز جلو به چشم می آید . فیلمرنگ را نمی توان همچون کیفیتی در اشیاء و یا متعلق به رویه ی اشیاء دانست .

حجمرنگ را در اشیای پشت نما می توان دید ( مثلا ً در یک استکان چای یا در بخار رنگین) . حجمرنگ در فضای سه بُعدی که اشغال کرده است گسترش می یابد ، ولی تراز متغیری نسبت به چشم بیننده ندارد .

سطحرنگ ، چنان به نظر می آید که روی سطح شیء قرار گرفته است ( مثلا ً در یک کاغذ رنگی) . بافت رویه ی شیء را به خود می گیرد و حایل غیر قابل نفوذ برای چشم ایجاد می کند . سطحرنگ را معمولا ً همچون کیفیتی در خود شیء می انگاریم .
از این سه کیفیت ظاهری که اشاره کردیم ، نمود های دیگری چون تلأ لو، فروغ و فلزنما ناشی می شوند . نقاشان با سطحرنگ سر و کار دارند ولی بخشی از صناعت آنان معطوف به ایجار نمود های حجمرنگ ، فیلمرنگ ، تلأ لو و فروغ به وسیله ی رنگیزه است که در واقع چنین کیفیت هایی را ندارد . آن دسته از حجم سازان مدرن که با موادی چون پلاستیک کار می کنند ، از نمود حجمرنگ بهره می گیرند .


یکی از ملاحظات روانشناختی رنگ که در کاربرد هنری رنگ اهمیت دارد ، بررسی تأثیر متقابل رنگ ها است . جلوه یا اثر هر رنگ در جوار رنگ دیگر تغییر می کند . اگر در شرایط روشنایی مناسب ، چند ثانیه به یک رنگ فام دار خیره شویم و بی درنگ بر سطحی سفید بنگریم ، مکمل آن رنگ را خواهیم دید . این پدیده را – که ناشی از واقعیت فیزیکی رنگ عینی نیست – پی انگاره می نامند . پی انگاره ی هر رنگ ، رنگ مجاورش را تحت تأثیر قرار می دهد و در نتیجه ، تفاوت کیفی آن دو رنگ بارزتر می شود ( مثلا ً قرمز در کنار سبز ، پرمایه تر به نظر می رسد و برعکس ) . تغییری که بدین سان در جلوه ی رنگ ها پدید می آید ، مشخص کننده ی تباین آنها است . اگر موقعیت دو حوزه ی رنگی مقایسه شده چنان باشد که تغییر جلوه ی رنگ ها با هم تلاقی کند ، اصطلاح تباین همزمان به کار برده می شود .

رویکرد روانشناختی رنگ به احساس های معینی نیز بستگی دارد که رنگ های عینی دربیننده برمی انگیزند.
به سخن دیگر ، در این مقوله ، رابطه ی رنگ های عینی با اثرات ذهنی شان مورد نظر است . رنگ هایی که حاوی مقدار زیادی آبی هستند ( از بنفش تا سبز) ، نسبت به رنگ هایی که زرد یا قرمز بیشتری در خود دارند (از مغز پسته ای تا ارغوانی) ، سردتر می نمایند . رنگ های سرد ، مختصر کاهش در دمای بدن نگرنده ایجاد می کنند و رنگ های گرم باعث مختصر افزایش دمای بدن می شوند . به لحاظ بصری ، رنگ گرم پیش می آید و رنگ سرد پس می نشیند . بسیاری از نقاشان از این کیفیت رنگ ها برای فضا سازی تصویری بهره گرفته اند . منشأ احساس هایی چون گرمی ، سردی ، پیش آیندگی ، پس روندگی ، وزن و اندازه ی رنگ ها – که اصطلاحاتی رایج در ادبیات هنرهای تجسمی اند) همانا سه صفت اساسی رنگ ، یعنی فام ، درخشندگی و اشباع است .

نقاشان قدیم بسیاری از نمودها و اثرات بصری رنگ را بدون شناخت علمی به کار می بستند ، ولی انتشار نظریه های رنگ ، نقاشان پُست امپرسیونیسم ، اُرفیسم و آپ آرت را بر آن داشت که امکانات بیانی و تزیینی رنگ را گسترش دهند و به راه حل های تازه ای در مسائل حجم ، فضا ، نور و حرکت دست یابند .

رنگ در تلویزیون

 
تصویر در تلویزیون رنگی از نوارهای ریز متعددی از رنگهای اصلی نور یعنی قرمز ،سبز ، و آبی تشکیل می شود . این نوارها سطوح درخشندگی مختلفی دارند . وقتی به صفحه تلویزیون نگاه می کنیم ، چشم این نوارها را با هم مخلوط می کند و یک تصویر واحد با انواع مختلف رنگها را می بیند.از فاصله دید معمولی ، نوارهای نور روی صفحه ترکیب می شوند و یک تصویر دقیق تمام رنگی را تشکیل می دهند.


دیدن رنگها


اشیا به دلیل نحوه انعکاس نور از روی آنها رنگی دیده می شوند . نور سفید خورشید یا لامپ برق حاوی همه رنگهای طیف نور است . وقتی نور سفید روی یک شی می افتد ، شیئ را تشکیل می دهند. مثلاَ یک شیئ سبز رنگ شیئ است که فقط پرتوهای سبز را منعکس و بقیه را جذب می کند. شیئ که همه رنگهای طیف نور را منعکس کند سفید دیده می شود . شیئ که هیچ رنگی را منعکس نکند سیاه دیده می شود.

منبع از اینترنت

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:12  توسط   | 

بر شاگردان مسیح چه گذشت؟

 

فیلیپس  

دو فیلیپس در کلیسای اولیه وجود داشت. اولی فیلیپس اهل بیت صیدای جلیل و از اولین کسانی بود که به روایت یوحنا به فرمان مسیح بدنبال او رفته و از شاگردان مسیح گشت.( یوحنا 1 : 43 ) دومی فیلیپسی بود که در نامۀ اعمال از او نام برده می شود. یکی از آن هیئت هفت نفره ای بود که کلیسای اورشلیم انتخاب کرده بود.

( اعمال 6 : 5 ) و کسی که به خواجۀ حبشی مژدۀ نجات را داد. ( اعمال 8 : 26- 39 ) چهار دختر باکره داشت که همگی نبوت می کردند ( اعمال 21 : 8 - 9 ) و اما فیلیپس مورد نظر ما، شاگرد مسیح، به روایت یوحنا چندین بار در صحنۀ انجیل قید می گردد. جایی که تخمین می زند که چگونه باید آن جمعیت هزار نفری را سیر کنند. ( یوحنا 6 : 7 ) جایی که یونانی ها پیش او می آیند تا او آنها را با مسیح آشنا سازد و او این را به آندریاس می گوید.( یوحنا 12 : 21 - 22 ) یوحنا همچنین فیلیپس را در شب آخر بیاد می آورد که از عیسای مسیح پرسید:" ای خداوند پدر را به ما نشان بده و این برای ما کافی است." و عیسای خداوند در جواب او فرموده بود که :" ای فیلیپس ، در این مدت طولانی من با شما بوده ام و تو هنوز مرا نشناخته ای؟ هر که مرا دید پدر را دیده است." ( یوحنا 14 : 8 - 9 ) نام یونانی فیلیپس و دانستن زبانهای گوناگون و همچنین شخصیت دوستانۀ او بعد از قیام مسیح از مرگ و دریافت روح القدس به نیرویی عظیم در او تبدیل گشت. تا از اینرو بتواند مژدۀ نجات مسیح را به سراسر دنیا ببرد. از جالب ترین و بینظیر ترین فعالیت های این شاگرد می توان ذکر کرد که نام او بعنوان تنها شاگرد مسیح در رساندن مژدۀ نجات به سرزمین گُل یا فرانسۀ امروزی برده شده است. همچنین نام او در رساندن مژدۀ نجات مسیح به سرزمین Hierapolis در غرب ترکیۀ امروزی برده شده است.  کلیسای که فیلیپس در این شهر بنا نمود تنها کمی دورتر از هفت کلیسایی بود که یوحنا در نامۀ مکاشفه آورده است. به شیوه ای سنتی شهر Hierapolis به قدمتی طولانی در ستایش و پرستش بتی معروف بنام Sabazios  که سمبول آن مار بود، شهرت داشت. همچنین چشمه های آب گرم معدنی در این شهر، سیاحت گران و مردم زیادی را از سراسر منطقه به آنجا می آورد. آنانی که در معبد خدای Sabazios خدمت می کردند از وجود این غریبه که نام خدای بیگانه ای را بشارت می داد و باعث میگردید که بازار تجارت آنان کساد گردد خشمگین بودند. بخصوص که بدلیل بشارت و فعالیت های گستردۀ فیلیپس مردم زیادی در آن شهر به عیسای مسیح ایمان آوردند و آن شهر مرکز گسترده ای از مسیحیان نو ایمان گردیده بود. بدلیل فعالیت های فیلیپس تعداد زیادی کلیسا در آن شهر بنا گردید که تا به امروز بناهای قدیمی آن باقی مانده است. فیلیپس تاسیس این کلیسا ها را به قیمت خون خود پرداخت نمود. نهایتا سران معبد خدای   Sabazios  حوالی سالهای 54 بعد از میلاد، فیلیپس را دستگیر کرده و از آنجایی که مرگ بر صلیب مرسوم دنیا روم آن زمان بود و از آنجایی که او خدایی را بشارت می داد که بر صلیب کشته شده بود ، پس او را نیز مصلوب ساختند. آنها به این نیز راضی نگشته و بدن او را بر صلیب سنگسار کردند.

( کتاب شهیدان نوشتۀ John Foxe صفحات 8 تا 10 ) 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:4  توسط   | 

توما معروف به دوقلو ( دوگانگی ) یا شکاک

 
   آن اندازه که تاریخ مسیحیت از فعالیت های توما اطلاعات در دست دارد از شاگردان دیگر مسیح ندارد. نام او در تاریخچۀ سرزمین های متعددی آورده شده است. از شمال و جنوب گرفته تا سرزمین هایی در شرق و غرب. براستی این شاگرد که روزی به مسیح قیام کرده شک داشت چگونه شک و تردید خود را تماماً به کناری گذاشت و فرمان استادش را " تا دورافتاده ترین نقطۀ عالم شاهدان خواهید بود " را آویزۀ گوش خود ساخت. 
  چهار بار نام توما در نوشتجات انجیل قید می گردد. اولین بار بعنوان دوازده شاگرد انتخاب شده، دومین بار زمانی است که خبر بیماری ایلعازر را می شنوند و عیسای مسیح به شاگردان می فرماید:" دوست ما ایلعازر خوابیده است اما من می روم تا او را بیدار کنم." شاگردان عمق مفهوم عبارت مسیح را درک نمی کنند که او از مرگ ایلعازر سخن میگفت و معجزۀ عظیمی که در شرف انجام بود. از اینرو عیسای مسیح به شاگردان گیج و سردرگم میفرماید:" بخاطر شما خوشحالم که آنجا نبودم چون حالا میتوانید ایمان بیاورید. بیائید پیش او برویم." اینجا عبارتی از دهان توما بیرون می آید که یوحنا بیاد نمی آورد کسی حتی خود مسیح در مقابلش عکس العملی نشان داده باشد. توما می گوید:" بیائید ما هم برویم تا با او بمیریم." ( انجیل یوحنا 11 : 11-16 ) آنچه توما می گوید می توانست دو معنا دهد: بیایید برویم تا با ایلعازر بمیریم. بیایید برویم با مسیح بمیریم. در هر دو صورت و با هر دو برداشت ما یقین و عزم راسخ را در آن نمی بینیم. تنها حرفی زده شده است. از این رو کسی حتی خود مسیح به جملۀ توما پاسخی نمیدهد. این برداشت بنده با جملۀ دوم توما در همین انجیل به روایت یوحنا تایید می گردد، وقتی در شب آخر عیسای مسیح به شاگردان علنا عنوان می کند که او باید آنان را ترک کند و به نزد پدر برود. توما گویی سراسیمه و نگران از مسیح می پرسد:" ای خداوند، ما نمی دانیم تو به کجا می روی، پس چگونه می توانیم راه را بدانیم." ( یوحنا 14 : 5-6 ) که اینجا عیسای مسیح آسمان را باز می کند و راز عظیم الهی خود را بر تن ها و گوش های زمینی حک می کند:" من راه و راستی و حیات هستم، هیچکس جزء بوسیلۀ من نزد پدر نمی آید." برای توما آن شب به شبی پر از سوال و ابهام تمام شد. بخصوص که به دستگیری استادش و فرار تک تک شاگردان از جمله خود او خاتمه یافت. اما سه روز بعد همه چیز سیمای غریب تر به خود گرفت. طوری که او نیز به همراه ده شاگرد دیگر مورد سرزنش عیسای قیام کرده از مرگ قرار گرفت که شهادت زنده شدن او را توسط زنان، باور نکرده بودند. ( مرقس 16 : 14 )

عیسای قیام کرده آن روز حتی دستها و پاهای سوراخ شده اش را به شاگردان نشان داد تا به قیام او یقین داشته باشند و شک نکنند. ( لوقا 24 : 38 ) اما گویا توما آن روز با جمع شاگردان نبود. پس وقتی او آمد و از شاگردان آنچه را که شنیده و دیده بودند را شنید. سراپا گم شد!عصبانی شد! دیگر نمی توانست بیش از آن را قبول کند. برای او مسیح مرده بود. درک قیام او همچون درک راۀ مسیح برای او مشکل بود و عیسای مسیح پر از فیض و مهر، گویی به فریاد دل تشنه و گرسنۀ توما می رسد. او را از شکی سوزنده و ویرانگر برای همیشه رهایی می دهد. شاهدان آن روز برای ما نوشته اند:" یکی از دوازده شاگرد یعنی توما که به معنی دوقلو ( دوگانگی ) است موقعی که عیسی آمد با آنها نبود. پس وقتی که سایر شاگردان به او گفتند:" ما خداوند را دیده ایم." او گفت :" من تا جای میخ ها را در دستش نبینم و تا انگشت خود را در جای میخ ها و دستم را در پهلویش نگذارم باور نخواهم کرد."

( یوحنا 20 : 24-25 ) شک توما، شک انسان امروزی است !عیسای مسیح یکبار دیگر، اما اینبار گویی تنها برای توما ظاهر می گردد و رو به او می فرماید:" انگشت خود را به اینجا بیاور، دستهای مرا ببین، دست خود را به پهلوی من بگذار و دیگر بی ایمان نباش بلکه ایمان داشته باش." ناگهان توما گویی به زانو در می آید و ناله می کند:" ای خداوند من و ای خدای من." سپس عیسای خداوند جمله ای را به توما می گوید که نه تنها به توما فرمود بلکه به توما های دنیای فردا." آیا تو بخاطر اینکه مرا دیده ای ایمان آورده ای؟ خوشابحال کسانی که مرا ندیده اند و ایمان می آورند." ( یوحنا 20 : 29 )

بعد از صعود مسیح به آسمان، دیگر هرگز کسی توما را در اورشلیم ندید. توما گویی شک و تردید خود را به خداوندی و تنها " راه و راستی و حیات " بودن مسیح تماماً به کناری گذاشت و رفت تا فرمان استاد و نجات دهنده اش را به دورافتاده ترین نقاط دنیا ببرد. او به شمال و جنوب اسرائیل مسافرت نمود و از بابل ( عراق فعلی ) گرفته تا ایران و از ایران تا جنوبی ترین نقطۀ سرزمین هندوستان. او حتی حدود رساندن مژدۀ نجات مسیح را به دور از مرزهای تسلط روم برد. گامی بی نهایت خطرناک و نا امن در دنیای آن روز. امروزه سرزمین های متعدد و فراوانی است که در تاریخ خود از حضور توما و فعالیت های او ذکر کرده اند. باستان شناسان و سیاحان پرتغالی از اسناد و نوشتجات گوناگونی سخن گفته اند که در سرزمین های گوناگون، توما را بعنوان " تومای مقدس " نامیده اند. ذکر ارتباط این تنها شاگرد مسیح و نام او برای رساندن مژدۀ نجات استاد و خداوندش به سرزمین های جنوبی هندوستان قابل اهمیت است. 

شاهدان بسیاری از سرانجام زندگی این شاگرد نوشته اند که او در حوالی سالهای 70 میلادی گرفتار گروهی از کاهنان هندو گردید که به پیغام نجات او اهمیت ندادند. می گویند او را ابتدا در کورۀ آتش سوزانده سپس با نیزه کشتند. مقبرۀ توما امروز در شهرMylapore  در جنوب هندوستان مورد زیارت زائران مسیحی می باشد.

( کتاب شهیدان صفحات 33 – 35 نوشتۀ ( John  Foxe  
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:4  توسط   | 

برتولما یا نتنائیل  


وقتی فیلیپس با شوق زیاد پیش او آمد و از ملاقات خود با " آن کسی که موسی در تورات ذکر کرده و پیامبران در بارۀ او سخن گفته اند، با هیجان خبر داد. احتمال اینکه برتولما نیز ناگهان شوق زده و متحیر شده باشد، شکی نیست اما فیلیپس ادامه داده بود که :" او عیسی پسر یوسف و از اهالی ناصره است." این جملۀ آخر فیلیپس گویی آب سردی را روی برتولما ریخته باشند. جواب داده بود :" آیا می شود که از ناصره چیز خوبی بیرون بیاید؟"

( یوحنا 1 : 45-46 ) اما آن روز با اصرار فیلیپس او آمد تا خود ببیند و باور کند. برتولما هنوز به عیسای مسیح نزدیک نشده بود که شنید عیسی رو به او می فرماید:" این است یک اسرائیلی واقعی که در او مکری وجود ندارد." در واقع با بیان این جمله، عیسای مسیح نه تنها قلب برتولما یا نتنائیل را برای او عیان نمود بلکه نیت درست و انگیزۀ جستجوگرانۀ او را برای یافتن حقیقت کتاب مقدس تایید کرد. برتولما منتظر بود تا از این جوان ناصری که معلوم نبود چیز خوبی از او بیاید!کَمکَی شگفتی ببیند! اما نه اینکه ناگهان تمام شخصیت و قلبش معلوم گردد. با تعجب پرسیده بود:" مرا از کجا می شناسی؟" 

وقتی برتولما مکانی را که با فیلیپس ملاقات کرده بود را از دهان مسیح شنید، دانست که حقیقتاً مسیح آنجا بوده است! برتولما هیچ جواب و حرف دیگری جز این نداشت که رو به عیسای ناصری کرده و به او بگوید:" ای استاد، تو پسر خدا هستی! تو پادشاه اسرائیل میباشی!" 

او از جمله پنج شاگرد اولیۀ عیسای مسیح بود که بلافاصله پس از بازگشت او از بیابان بعد از تعمید یحیی او را دنبال نمود. نام او بعنوان دوازده شاگرد مسیح در سه روایت انجیل آمده است. ( متی 10 : 3 ،مرقس 3 : 18 و لوقا 6 : 14 ) همچنین او از جمله هفت شاگردی بود که با عیسای قیام کرده از مرگ به اتفاق شاگردان دیگر به ماهیگیری رفت و با او در کنار ساحل صبحانه خورد. ( یوحنا 21 : 2 ) نام او در نوشته های دیگری در انجیل قید نگردیده است. او برخلاف پطرس که همواره مشتاق بود و خود را برای اظهار نظرهایش پیش قدم می ساخت، گویی در سکوت مشاهده می کرد، می شنید و رشد میکرد. نام او به همراه نام شاگرد دیگر مسیح بنام یهودا یا تدی پسر یعقوب در رساندن مژدۀ نجات به سرزمین ارمنستان آورده شده است. این سرزمین همانطور که ما ایرانی ها می دانیم در شمال غربی دریاچۀ مازندران و بین ایران و ترکیه و روسیه در شمال شرقی اسرائیل واقع شده است. بدلیل کار روح خدا و قدرت بشارت برتولما و تدی در ارمنستان کسی نبود که نام مسیح را بعنوان نجات دهنده نشنیده باشد. از افسران بالا رتبه تا مردم عادی از مسیح سخن می گفتند و روزی نبود که بنام مسیح تعداد زیادی تعمید نمی گرفتند. این امری نبود که برای کاهنان معابد بت ها و خدایان مورد اغماض قرار گیرد. آنها تنها کسانی بودند که تماما با این دو شاگرد مسیح مخالفت می کردند و خدای کتاب مقدس را دشمن خدایان خود می دانستند. حوالی سال 70 بعد از میلاد بود که توسط نفوذ و فشار برادر پادشاه در پی مخالفت شدید با مسیحیان، بخصوص برتولما، او بازداشت شده و مورد شکنجه و آزار بسیار شدید قرار گرفت. پوست بدن او توسط شلاقهای فراوانی که به او زدند کنده شد، شکنجه ای که در آن زمان مرسوم بود؛ پس از شلاقهای کشنده و زجر آور، در همان حال او را بر صلیبی دردناک کشیدند. بعضی ها می گویند که او را وارونه ( سر به پائین ) مصلوب کردند. تلاش بی وقفۀ برتولما در ارمنستان تا به امروز ثمرات خود را باقی گذاشته است. از همان زمان کلیسای اولیه رابطۀ نزدیکی بین اورشلیم و ارمنستان وجود داشته است. امروزه در سرزمین کتاب مقدس مکانی نیست که توسط معماران و صنعتگران مسیحی ارمنی تزیین و یا بنا نشده باشد. معماران و صنعتگران پدرانی که کلام نجات و رهایی را برای اولین بار هزاران سال پیش از دهان شاگردان مسیح، برتولما و تدی شنیده بودند.

( کتاب شهیدان صفحات 30-32 نوشتۀ John Foxe )


متی پسر حلفی

 او را بنام لاوی نیز خوانده اند. مردی باجگیر که مطرود خانواده و مردمش بود. مسیح با او در کنار دریاچۀ جلیل در کفرناحوم در محل گرفتن عوارض ( مالیات ) از مردم ملاقات نمود. نامش را خواند و او دکان باجگیری اش را، گویی ننگ و عارش را پس پشت نهاد و به دنبال این جوان ناصری روان گشت. او و برادرش بنام یعقوب از جمله برادرانی بودند که مسیح بعنوان اولین شاگردان خود انتخاب نمود. شمعون و آندریاس. یعقوب (معروف به بزرگ ) و یوحنا؛ او و یعقوب ( معروف به کوچک ) پسران حلفی ( مرقس 2 : 14 ).

 بر طبق آنچه که ما از نوشتۀ انجیل به قلم خود متی داریم به این نتیجه می رسیم که او با خود حرفۀ نوشتن را به میان شاگردان آورد. اولین رو در رویی نزدیک مسیح با متی همان دعوت شامی بود که در منزل متی داشت. در این مهمانی شام مردم عادی و قاعدتا دوستان متی که لابد باجگیر بودند نیز آمدند از جمله فریسیان. آنها این عمل مسیح را خارج و به دور از شریعت موسی دانستند و از شاگردان مسیح پرسیدند که " چرا استاد شما با باجگیران و خطاکاران غذا می خورد؟" ( متی 9 : 11 ) آنها با این سوال ابتدا شیوۀ زندگی متی را محکوم کردند و دوما شیوۀ عمل مسیح را. شاگردان مسیح جوابی نداشتند تا بدهند. پس عیسای مسیح فرمایشی را بیان نمود که متی دیگر هرگز به شغل قبلی خود بازنگشت و تا به آخر عمر شاگرد مسیح باقی ماند. او روبه فریسیان فرمود :" بیماران به طبیب احتیاج دارند نه تندرستان. بروید و معنی این کلام را بفهمید :" من رحمت می خواهم نه قربانی " زیرا من نیامدم تا پرهیزکاران را دعوت کنم بلکه گناهکاران را." ( متی 9 : 12-13 ) او با این پاسخ ابتدا معنا و درک درست شریعت موسی را به آنان آموزاند. سپس خدایی خود را در بخشش گناهان اعلان نمود. همچنین درون قضاوت کننده و داورانۀ فریسیان را محکوم کرد؛ در آخر عیسای مسیح نه تنها عمل متی را تایید ننمود اما آغوش فیض و محبت خدا را نیز رو به او باز کرد تا متی دریابد که خدا از او انتظار دارد که شایسته و پاک زندگی نماید. تاریخ کلیسای اولیه و زندگی و سرانجام زندگی متی این را به ما ثابت می کند که چقدر آن محبت و فیض سرشار مسیح در جان و زندگی متی تاثیر گذار بوده است. ابتدا شرح حال زندگی عیسای مسیح را با دستان خود برای مردم خود نوشت آن هم به زبان عبری. تنها کسی که انجیل را به زبان عبری نوشت. عشق و شور متی برای رساندن مژدۀ صلح و سلامتی مسیح خداوند او را تا به قارۀ آفریقا به سرزمین اتیوپی ( ایتوپیا ) برد. گاهاً نام سرزمینی که متی به آنجا رفت را پرسیا ( ایران فعلی ) نیز دانسته اند. نهایتا روایت است که حوالی سالهای 60 بعد از میلاد سر متی به دست بت پرستان اتیوپی از تن جدا شد.


( از کتاب صدای شهیدان مسیح نوشتۀ JOHN FOXE صفحات 11-12 )

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:4  توسط   | 

یعقوب برادر یوحنا (معروف به بزرگ)


 “مادرش به نزد مسیح آمد و از او خواست تا دو پسرش یعنی او و یوحنا را در پادشاهی خود، یکی را در دست راست و دیگری را در دست چپ خود قرار دهد. آن روز عیسای مسیح از این دو برادر پرسیده بود:" آیا میتوانید جامی را که من مینوشم بنوشید؟" ( متی 20 : 22 ) هر دو برادر با طیب خاطر پاسخ داده بودند:" بلی می توانیم." تاریخ رشد مسیحیت در دوران اولیۀ کلیسا این را به ما ثابت می کند که یعقوب آن جام تلخ را تا به آخر نوشید. از میان سه شاگردی که همواره با مسیح بودند از یعقوب کمترین اطلاعات را داریم. حتی برادرش یوحنا در نامه های خود به او اشاره ای نمیکند. بلافاصله پس از کشته شدن عیسای مسیح بر صلیب و پس از روز پنطیکاست که تغییری شگرف بر شاگردان مسیح وارد ساخته بود، پیغام مسیح به سرعت در سراسر سرزمین اسرائیل و روم پخش می شد. شاگردان مسیح بی پروا و با قدرت مژدۀ نجات مسیح را با خود به " تمام دنیا " می بردند و این خود خصومتی شدید بر علیۀ این سفیران جان بر کف مسیح که تنها سلاح آنها محبت و بخشش بود با سران یهود و مخالفان پیام بوجود آورد. بعد از سنگسار کردن استیفان جوان و حضور شائول طرسوسی بعنوان یکی از عاملان و سرکوبگران مسیحیت جوان، گویی خون استیفان از دل زمین بر قاتلان او فریاد کشید. شائول طرسوسی در راه دمشق عیسای مسیح را ملاقات نمود و قلب خود را به او سپرد. این خود آتش شعلۀ رهبران یهود را بیشتر ساخت. آنها به هیرودیس پادشاه فشار آوردند و او آغاز به دستگیری و شکنجۀ شاگردان مسیح و کلیسای اورشلیم نمود. پس یعقوب پسر زبدی، برادر یوحنا را بازداشت نمود و با شمشیر کشت. سپس پطرس را بازداشت کرده و به زندان انداخت و منتظر بود تا بعد از عید او را نیز به قتل رساند. ( اعمال 12 : 1-4 ) یعقوب از زمره اولین شهیدان کلیسای مسیح است. تاریخ مرگ او را سال 44 میلادی قرار داده اند. کلیسای اسپانیا ادعا می کند که بخشی از اعضای باقی ماندۀ بدن یعقوب را دارد. این ما را به این احتمال وا می دارد که قبل از کشته شدن، یعقوب به اسپانیا مسافرت نموده است. این حدس ما به یقین تبدیل می گردد وقتی میبینیم که لوقا در نامۀ اعمال و فعالیت شاگردان مسیح نام یعقوب را ذکر نمی کند زیرا در آن زمان او در اسپانیا بسر می برده است. چه زیباست که می بینیم شاگردان مسیح فرمان " به سراسر دنیا بروید " را به زیبایی و جدیت دنبال نمودند."


( کتاب شهیدان نوشتۀ JOHN FOXE صفحات 5 - 6 )


یعقوب برادر متی ( معروف به کوچک )

 
به غیر از اینکه نام او بعنوان یکی از دوازده شاگرد مسیح در انجیل قید گردیده دیگر ما نامی، سوالی و یا اظهار نظری مانند پطرس یا توما یا فیلیپس یا دیگران از او در انجیل نداریم. از میان سه یعقوبی که در انجیل نام برده شده اند، یکی پسر زبدی بود که لقب برادران رعد را به خود گرفت و دیگری پسر یوسف، برادر ناتنی  مسیح بود که نامۀ یعقوب را نوشت و رهبری کلیسای اولیه را در اورشلیم به عهده داشت؛ اما این یعقوب پسر حلفی هر چند نقشی در نوشتجات و بیانات انجیل نداشت اما حقیقتاً نقشی اساسی در پیشبرد پیام نجات مسیح در سرزمین سوریه ایفا نمود. در آن دورانِ بودن با عیسای خداوند و شاگردان، گویی او در سکوت و تفکری عمیق تعالیم و فرمایشاتِ این جوانِ نجارِ ناصری که کلماتش قلبش را گلگون می ساخت، قدم هایش را استوار و افکارش را تا به دورترین نقطۀ کهکشان می برد را به جان می نوشید.

 در همان روزهای اولیه گسترش انجیل مسیح اسناد زنده ای دال بر این است که یعقوب به سوریه رفت و در آنجا نیز شهید شد.جنوب سوریه مرکز مسیحیان نو ایمان مهاجر بود که از دست شکنجه گران و آزار دهندگانی چون شائول طرسوسی به آنجا پناه می بردند. بیهوده نیست که حضور انبوه این مسیحیان نو ایمان بود که شائول را بر آن داشت تا به آنجا برود و آنها را بازداشت نموده و تسلیم شورای یهود بنماید. نتیجۀ حضور یعقوب پسر حلفی و تعالیم و بشارت او را در سوریه در ایمان داری بنام حنانیا می بینیم. کسی که از طرف خود خداوند مامور شد تا شائول طرسوسی را شفا داده، تعمید دهد و ماموریت عظیم او را برایش گویا سازد. تعالیم و فعالیت های یعقوب در سوریه هر چند پیروان زیادی را به خود جذب نمود اما مخالفان بسیاری را به انتقام گرفتن از او تحریک کرد. آنها یهودیانی بودند که از استاد یعقوب نفرت داشته و چندی نگذشته بود که بخاطر گناهانشان بر صلیب قربانی شده بود؛ آنها به خیال خود توانسته بودند نور را در تاریکی خفه کنند. اما آن کورسویی رو به مرگ نبود که با سیاهی دون و ذلیل قلب و دل آنان از بین برود؛ آن خورشید تابناک و پرفروغ، حقیقتِ مسیح خداوند بود که ستون های شب و پردۀ سنتهای پوسیده و زنجیرهای اسارت شب زدگان را سر پاره کردن داشت و خفّاشان از این نور متنفر بودند. آنها از این تغییر نفرت داشتند. حوالی سالهای 63 بعد از میلاد آنان دست دراز کرده و یعقوب را بازداشت نمودند. به دستور شورای یهود او را بر فراز معبدی در سوریه بردند و از او خواستند که ایمانش را به مسیح روبروی مردم انکار کند اما او از فراز بلندی معبد با صدایی راسخ ایمانش را به عیسای خداوند اعتراف کرد و اینگونه مردم و ایمانداران او را تحسین نمودند. پس او را از بالای معبد به پایین انداختند و او را سنگسار کردند اما این تنها چند شکستگی در پاهایش بجا گذاشت در همان حالی که بر زمین افتاده بود روایت شاهدان می گوید او به نزد خدایش دعا کرد که :" خداوندا اینها را ببخش زیرا نمی دانند چه می کنند." سپس چون هنوز جان در بدن داشت با اصابت ضربۀ سنگ بزرگی به سرش او را کشتند.

 

( از کتاب شهیدان نوشتۀ FOXE صفحات 13-14 )

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:3  توسط   | 

یهودای اسخریوطی


برآورد کرده اند که در تاریخ بشری، خیانت یهودا اسخریوطی در بالاترین رتبۀ خود قرار دارد، مقام دوم را خیانت بروتوس به قیصر روم، به خود اختصاص میدهد. یهودا پسر شمعونِ اسخریوطی بود. ( یوحنا 6: 61) اسخریوطی تشکیل شده است از " اس " و " خریوط یا قریوت " یعنی " مردی اهل قریوت " ( یوشع 15: 25 و ارمیا 48: 24 و عاموس 2: 2 ) در هر سه انجیل متی و مرقس و لوقا هر وقت نام یهودای اسخریوطی بعنوان یکی از شاگردان انتخاب شدۀ مسیح خداوند آمده لقب دیگری هم به خود گرفته است :" آنکه او را تسلیم نمود." در انجیل لوقا نکتۀ ظریفی از انتخاب شاگردان میخوانیم که در متی و مرقس قید نشده است. شب قبل از انتخاب شاگردان عیسی به بالای کوه رفته و تمام شب را تا صبح دعا کرد ( لوقا 6: 12) صبح روز بعد از میان تعداد انبوهی که به دنبال او آمده بودند، فقط دوازده نفر را بعنوان شاگردان نزدیک خود انتخاب نمود، یکی از آنها اسخریوطی بود! عیسای مسیح میدانست کسی هرگز تن به ننگ خیانت به او نخواهد داد، مگر کسی که دل و وجودش متعلق به شیطان باشد ( یوحنا 6: 70) اما در همین فصل آیۀ 71 یوحنای رسول فعل جالبی در بارۀ یهودا بکار میبرد:" زیرا او که میبایست تسلیم کنندۀ وی بشود." خیانت یهودا هزار سال قبل توسط داود نبی پیشگویی شده بود:" و آن دوست خالص من که بر او اعتماد میداشتم که نان مرا میخورد پاشنۀ خود را بر من بلند کرد." ( مزمور 41: 9) و زکریا مزد سی نقرۀ خیانت را تقریبا چهارصد سال پیش دیده بود ( زکریا 11: 12-13 ) عیسای خداوند قلب خائن یهودا اسخریوطی را دید و او را برای آن روز معین برگزید تا یکی از شاگردان او باشد؛ و او را به مدت سه سال با خود همراه کرد . سه سال یهودا اسخریوطی در تمام راههای مسیح با او بود. مسیح او را چون دیگران شاگردان برای بشارت انجیل فرستاد ( متی 10: 5) او به مدت سه سال شگفتی ها و معجزات عظیمی از عیسای مسیح دید. تعالیم او را گوش داد. بیماران را دید که شفا پیدا میکنند. کوران و کران و لالان( گنگه ها ) را دید که میبینند و میشنوند و گویا میشوند. او هزاران نفر را دید که به دنبال مسیح میروند. او انبوه مسافران را دید که از اقلیمهای دوردست برای دیدن این جوان ناصری میایند. او تغییر را شاهد بود. او تحول را در اسرائیل شاهد بود. اما گویی قلبش هرگز عوض نشد و همان خائنی که بود باقی ماند. اما با اینحال میدانیم که او حساب دار گروه دوازده نفره بود، و پول ها را او حساب و کتاب میکرد. چرا او؟ به او اعتماد کرده بودند؟ حسابدار خوبی بود؟ در کارش دقیق بود؟ چون دقیقا قیمت عطر مریم را برآورد کرد و از هدر رفتن آن ناراضی بود ( یوحنا 12: 4-6) هر چند یوحنا میگوید که او از همان اول دزد بود و از پول گروه دزدی میکرد، اما در نظر داشته باشیم که او سه سال با عیسای مسیح و شاگردان بود و سه سال در این سمت به اصطلاح خدمت میکرد. چرا هنوز همان سمت را تا روز آخر داشت؟ شاید به این دلیل که عیسی اجازه نمیداد کسی به او چیزی بگوید، زیرا میدانست تنها یهودا اسخریوطی قادر است روح خودش را به سکه ای چند به شیطان بفروشد و طرح الهی را پیاده کند. به مدت سه سال دست یهودای اسخریوطی با عیسی وارد یک کاسه شد؛ و اما عیسای مسیح به او قوت داد تا بر ارواح پلید قوت یابد و هر بیماری و رنجی را شفا دهد ( متی 10: 1)، و فراتر از این درست در شبی که او را تسلیم به مرگ میکرد، پاهایش را شست؛ و دقت کنید به رو در رویی عیسای خداوند با او در باغ جتسیمانی: یهودا به او میگوید:" سلام ای استاد."( متی 26: 50) یعنی " صلح بر تو باد!" " صلح بر تو باد ای استاد!" سپس او را میبوسد: این چه صلحی بود؟ در این سلام و در این صلح خیانت بود، در این بوسه، مرگ بود، بوی مشمئز کنندۀ دلی کثیف و پلید بود. آنقدر این بوسه، بوسه ایی دردناک و اندوه بار برای عیسای خداوند بود که با دلی شکسته از یهودا میپرسد:" ای یهودا آیا به بوسه پسر انسان را تسلیم میکنی؟"( لوقا 22: 48) اما با تمام این احوال استقبال عیسای خداوند از خائن خود چقدر زیبا و آسمانی است:" ای رفیق !"و اما وقتی شب خیانت صبح شد و او اوج خیانت خودش را دید، این تنها متی شاگرد مسیح در انجیل به قلم خود اوست که قید میکند:" و چون صبح شد...در آن هنگام چون یهودای تسلیم کنندۀ او دید که بر او فتوی دادند پشیمان شده سی پارۀ نقره را بر روسای کهنه و مشایخ رد کرد. گفت گناه کردم که خون بیگناهی را تسلیم نمودم." ( متی 27: 3-4) اما آنقدر آن سی نقره خیانت ننگین و پلید بودند که حتی قاتلان و طراحان کشتن مسیح حاضر نبودند به آن دست بزنند! بعد ها پطرس در بارۀ سرانجام یهودا چنین اضافه میکند که او از پول خیانت خود زمینی خرید و در آن زمین بود که خود را گویی حلق آویز کرده از طناب دار سرنگون شده و به شیوۀ زشتی به هلاکت میرسد. مردم اورشلیم آن زمین را زمین خون نامیدند و هرگز کسی بر آن زمین بنایی نساخت زیرا لعنت شده بود ( اعمال 1: 16- 20) پس یهودا پسر شمعون اهل اسخریوط، در اوج فشار سنگین وجدان خیانت بار، طنابی را به گردن انداخت و در خلوت و سکوت مرگبار، جهنم را تنها راه نجات از شرم خود دید! همۀ ما از یهودا متنفر هستیم، اما با نگاهی نزدیک بین او و شاگردان مسیح تفاوت آنچنانی بین خیانت یهودا، و بی وفایی و بی ایمانی و خودخواهی، و غرور و نااطاعتی شاگردان مسیح نمیبینیم! فرق اساسی بین شاگردان مسیح پس از شبی که او را ترک کرده و تنها گذاشتند و پطرس، عزیز عیسی که سه بار او را با لعنت کردن خودش انکار کرد و یهودای اسخریوطی که به او با بوسه ایی خیانت کرد، قلب توبه کار آن یازده نفر و قلب سخت و توبه ناپذیر یهودا بود. من شخصا در طناب دار یهودا اوج محبت و فیض و بخشش بیکران عیسای خداوند را میبینم که خائن خود با هر لحظه بیاد آوردن آن، مرگ خودش را آرزو میکرد تا اینکه نهایتا تن به آن داد. اما در آخر دوست دارم از شما این را بپرسم : خدای ما، پدر آسمانی ما که داود زانی و قاتل را آمرزید، مسیح که خائن دیگر خود همان شمعون ماهیگیر، همانی که پطرس بود یعنی صخره، را با سه بار انکار سیاه و دردناک بخشید و به او فرصت خدمت داد، آیا او نمیتوانست یهودای خائن را اگر با اشک ندامت زانو میزد و توبه میکرد ببخشد؟ او قاتلان خود را بر بالای صلیب بخشید، یهودای اسخریویطی هم یکی از آنها بود؟ من پاسخ این سوال را به شما وامیگذارم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:3  توسط   | 

یوحنا برادر یعقوب

 
از اینکه عیسای مسیح به روایت مرقس به یوحنا و برادرش لقب " برادران رعد " داده بود ( مرقس 3 : 17 ) میتوان این را برداشت نمود که آنها برادرانی تند مزاج بودند. این به ما کاملا ثابت می گردد، زمانی که عیسای مسیح و شاگردان از شهری در سامره عبور میکردند و مورد استقبال مردم آن دیار قرار نگرفتند. یوحنا و برادرش از مسیح خواستند که :" خداوندا آیا میخواهی بگوییم از آسمان آتشی ببارد و همۀ آنان را بسوزاند؟"( لوقا 9 : 54 ) این درخواست نابجای آنان باعث گردید تا مسیح آنان را ملامت کند. این گفتۀ این دو برادر به ما ثابت میکند که این دو شاگرد نمی دانستند قدرت داده شده به آنان برای استفاده در جهت دوست داشتن مردم ناتوان و گمشده است. یعنی رمزی که یوحنا بعد ها به مرور زمان از رفتار و اعمال استاد و رهبرش به زیبایی و کمال آموخت. از این رو غریب نیست که می بینیم ابتدا خود او با مهر و محبت مسیح تماما عجین گشته و تبدیل می گردد و خود را بارها " آن شاگردی که عیسی او را دوست می داشت " می نامد. او به مرور زمان همانطور که در ایمانش به مسیح خداوند پیر می شد با محبت مسیح از آن رعد بودن و عصبانیت و انتقام خالی می شد طوری که بر طبق نوشتجاتی که از او باقی مانده است بخصوص رساله های او، میتوانیم او را رسول محبت بنامیم. محبتی که تماما از عیسای مسیح نصیب او گردیده بود. او تا به آن حد در بیان و بشارت محبت مسیح پا به پیش می گذارد که نهایتا در رسالۀ خود با اطمینان خاطر می نویسد :" هر که محبت دارد فرزند خدا است و خدا را می شناسد. اما آن که محبت ندارد از خدا کاملا بی خبر است زیرا خدا محبت است." ( رسالۀ اول یوحنا 4 : 7 - 8 ) میگویند که او در روزهای آخر زندگی خود به شاگردانش می گفت " ای فرزندان همدیگر را دوست بدارید." و او اینگونه این را برای آنان می شکافت که شما به تمامی اهداف عالیۀ خود در رشد مسیحی خود پیروز خواهید شد و از میان همۀ دردها با پیروزمندی میگذرید اگر در بدست آوردن این اصل مهم پیروز گردید. شاید بتوان گفت یوحنا از جمله شاگردانی است که از او اطلاعات بیشماری به دست داریم. از او پنج نوشته برای ما در کتاب مقدس باقی مانده است : انجیل به قلم خود او. سه رساله به قلم خود او و نامۀ مکاشفه. می دانیم که او بر خلاف تمام شاگردان مسیح کشته نشد بلکه به مرگ طبیعی در صلح و آرامش از دنیا رفت. هر چند بارها قصد نمودند تا او را به قتل برسانند اما به نحو معجزه آسایی هر بار به قدرت الهی از آن رست. یکبار قصد داشتند تا او را در روغن داغ بسوزانند اما او به طرز شگفت انگیزی از آن گریخت. سپس به فرمان امپراطور دومیتان او را به جزیرۀ پاتموس برای تبعید به مرگ فرستادند .اما بعد از مرگ امپراطور دومیتان او را به افسس آوردند. و در آنجا در همان شهری که او آن را بسیار دوست می داشت و کلیسایی که او به آن خدمت مینمود و بیشتر عمرش را در آن سپری کرده بود، او را به مدت دو سال در حبس نگه داشتند. در این زمان دوبار سعی نمودند تا با نوشیدنی زهر آلود او را مسموم نموده و به قتل رسانند ولی شاگردی که عیسی او را دوست می داشت هر بار زنده از آن بیرون آمد. و نهایتا در حوالی سالهای 98 بعد از میلاد به مرگ طبیعی در وجدانی آرام در حالی که همواره مشتاق آمدن و دیدار استاد و نجات دهنده اش بود و می سراید که : " آمین، بیا ای عیسی خداوند " ( مکاشفه 22 : 20 ) نزد استادش بالا رفت. هر چند یوحنا مانند دیگر شاگردان مسیح شهید نشد اما شیوۀ زندگی دردبار و شکنجه بار او نشان می دهد که آنها با شهادت به مسیح خدمت کردند و اما او با تحمل عذاب و شکنجه های فراوان. هر چند شهید نگشت اما تمام طول زندگی او در مسیح مانند شهیدان زیست و بدن خود را مانند قربانی زنده ای تقدیم نجات دهنده اش نمود.

( کتاب شهیدان نوشتۀ JOHN FOXE صفحات 41- 43) 

شمعون غیور


نام او تنها چهار بار در کتاب مقدس بیان شده است. سه بار در سه انجیل متی، مرقس و لوقا و بار دیگر در نامۀ اعمال رسولان، وقتی لوقا از گردهم آیی شاگردان مسیح پس از صعود خداوند به آسمان در اورشلیم سخن میگوید. در دو ترجمۀ قدیم و عصر جدید کتاب مقدس لقبی که به شمعون داده شده است، کمی تفاوت وجود دارد. در انجیل متی و مرقس ترجمۀ عصر جدید لقبی که به شمعون داده شده است " غیور " است. این از ترجمۀ یک عبارت یونانی گرفته شده است در واقع همان عبارتی که لوقا در انجیل به روایت خودش و نامۀ اعمال رسولان بکار برده است. اما در ترجمۀ قدیم انجیل، در متی و مرقس لقب شمعون " غیور " نیست. بلکه " قانوی " یا " کنعانی " است. این یک لقب عبرانی میباشد اما همان معنای غیور را میدهد. چرا؟ چون این لقب گواه غیرت و تعصب بی حد مردم این نواحی را میرساند. آنها حاضر بودند برای اهداف خود حتی خود یهودی ها را به قتل برسانند. " دنیای امروز لقب این افراد را تروریست میگذارد." به گمان میرسد این افراد متعلق به شاخه ایی از یهود بنام " غیوران " بودند. در زمان تسلط امپراطوری روم بر اسرائیل این فرقه تاسیس گشت و این افراد همیشه با خود خنجری را در کمر خود حمل کرده و همیشه حاضر به فرمان برای کشتن رومی ها به هر قیمتی بودند. انتخاب او از جانب خداوند ما عیسای مسیح بسیار زیبا و عمیق بنظر میرسد. در تمام مدت سه سال خدمت مسیح، ما هیچ عمل غیرعادی از شمعون نمی بینیم. هیچ عمل تروریستی یا غیره. اتفاقا در شبی که عیسی به دست سربازان تسلیم میشد، توقع میرفت که شمعون غیور دست به خنجر خود ببرد، اما برخلاف تصور همه این شمعون پسر یونا است که گوش خادم کاهن را میبُرد! بنظر میرسد شمعون در تمام مدت خدمت مسیح تنها شاهد تبدیل مردم و عوض شدن آنها بدون خونریزی و کشتن بود. تبدیلی از جان و درون، برای همین او هرگز از خنجر و غیرت آتشین تعصب کنعانی خود استفاده نکرد! اما تاریخ میگوید، او با موج شاگردان برای بشارت پیام انجیل مسیح تا دور دستها رفت. " مسیر سفر بشارتی شمعون غیور را از غرب اورشلیم تا افریقای شمالی از آنجا به مصر، لیبی، و موریتانی و سپس به اسپانیا و حتی به جزیره ایی که امروزه آن را انگلستان مینامند، رد زده اند. در آن دوران رشد سریع مسیحیت مسیر سفر بشارتی شمعون غیور را حتی تا به خاورمیانه و به ایران نیز دیده اند. برآورد کرده اند در مسیر همین سفرهای بشارتی در خاورمیانه حوالی سالهای 74 بعد از میلاد بوده که شمعون غیور بازداشت شده و با اره ایی که او را به دو نیم تقسیم میکنند به شهادت میرسد. که نقل آن را نویسندۀ عبرانیان 11: 35-38 بیان میکند." آن کس که روزی در پی کشتن دیگران برای انجام رسیدن مقاصد خود بود، جان خود را چون استاد و نجات دهندۀ خودش تقدیم نمود تا جانهایی بیشماری را بدون خونریزی و بدون تعصب خشک برای خداوندش صید کند.

(  از کتاب صدای شهیدان نوشتۀ جان فاکس صفحۀ 39-40 )

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:3  توسط   | 

یهودا یا تدی

 
نام سه یهودا در کتاب مقدس (عهد جدید) آورده شده است. یهودای اسخریوطی، یهودا برادر ناتنی عیسای مسیح و یهودا یا تدی پسر یعقوب (لوقا 6:15 ). از یهودای اسخریوطی در این مقاله دانستیم. در بارۀ یهودا برادر ناتنی مسیح که بعد از قیام عیسای مسیح از مرگ به او ایمان آورد، نوشته ای باقی مانده است بنام خود او که بخشی از کتاب مقدس است. اما در بارۀ یهودا یا تدی پسر یعقوب تنها یک اظهار نظر در انجیل به قلم یوحنا داریم. شب آخر بود. عیسای مسیح گویی آخرین فرمایشات را با شاگردان خود در میان می گذاشت. او رو به شاگردان می فرماید:" هر که احکام مرا قبول کند و مطابق آنها عمل نماید او کسی است که مرا دوست دارد و هر که مرا دوست دارد پدر من او را دوست خواهد داشت و من نیز او را دوست داشته خود را به او ظاهر خواهم ساخت." ( یوحنا 14 :21 ) یوحنا نویسندۀ این سطور آن شب را بخوبی به خاطر می آورد که یهودا نه یهودای اسخریوطی یعنی همین تدی رو به عیسای مسیح نموده می پرسد:" ای خداوند، چرا می خواهی خود را به ما ظاهر سازی اما نه به جهان؟" سوال یهودا یا تدی از دلی گیج و متحیر برخاسته است. من شکی ندارم که این سوال تدی در دل همۀ شاگردان بود:" اگر تو آمده ای که پادشاه اسرائیل و دنیا باشی، چطور میخواهی فقط خودت را به ما نشان دهی؟ پس چطوری میتوانی بر اسرائیل و دنیا حکومت کنی اگر خودت را به آنها نشان نمی دهی؟!" عیسای مسیح در پاسخ به این گیجی و تحییر میفرماید:" هر که مرا دوست دارد مطابق آنچه می گویم عمل خواهد نمود و پدر من او را دوست خواهد داشت و ما پیش او آمده و با او خواهیم ماند." ( یوحنا 14 : 23 ) او یکبار دیگر هم به تدی و هم به شاگردان از درک و آمادگی برای دریافت روح القدس پس از صعود او به آسمان و مشارکت ایمانداران در روح و راستی در غیاب خود سخن می گوید. یگانگی در پدر، پسر و روح القدس، ماندن با هر کسی که به او ایمان آورد. پس موضوع ظاهر ساختن جسمانی، مورد نظر مسیح نبود. 

تدی یا یهودا این یگانگی و داشتن و ظاهر شدن خدای پدر، عیسای مسیح و روح القدس در خود را تماما دریافت نمود وقتی پیام نجات مسیح را با خود به شمال و شرق اسرائیل برد. رد پای او را تا هندوستان و ارمنستان دیده اند! او همچون برتولما نقشی اساسی در پخش کردن پیام نجات مسیح در سرزمین ارمنستان داشته است. دانه های کلامی که برتولما و تدی در این سرزمین کاشتند به حدی پربار گشت که سرزمین ارمنستان حوالی سالهای 400 میلادی خود را اولین سرزمینی که متعلق به عیسای مسیح است لقب داد. این لقب نه تنها در اسم بلکه قانونی و در اساسنامه این کشور قید گردیده است. بین برتولما و تدی، تاریخ شناسان و محققین نام تدی را بعنوان اولین نفری که پا به سرزمین ارمنستان برای آوردن مژدۀ نجات مسیح گذاشت، آورده اند. در پشت این واقعیت گفتگو و سخنی نهفته است که توسط نویسندگان انجیل تایید نگردیده از این رو ما آن را در انجیل ثبت شده نداریم. اما به نقل از سخنان پدران کلیسا و ایمانداران قرون اولیه این سخن بوده است که خبر وجود عیسای مسیح و فعالیت و معجزات شگفت انگیز او به گوش پادشاه ارمنستان بنام Abgar می رسد. او که بیماری ناعلاجی داشته از عیسای مسیح می خواهد که به نزد او رفته و در سرزمین او بماند و مردم ناسپاس اسرائیل را رها کند. او امید داشت که عیسای مسیح او را شفا دهد. می گویند عیسای مسیح در پاسخ به پادشاه می فرماید که خداوند او را برای سرزمین اسرائیل فرستاده و تا انجام و تکمیل وعدۀ او در آنجا خواهد ماند؛ اما یکی از شاگردان خود را بنزدش می فرستد تا او را ملاقات نماید. می گویند آن شاگرد تدی بود. تا چه حد این نقل قول می تواند صحت داشته باشد، این را نمی دانیم. اما سنت و گفتگویی است که در کلیسای اولیه وجود داشته است. البته همانطور که یوحنا قید می کند:" عیسای مسیح کارهای بسیار زیادی کرد که اگر او می خواست همۀ آنها را بنویسد تمام صفحات دنیا کفاف نمی کرد." 

اینجا مد نظر ما صحت و سقم این روایت یا نقل قول نیست. تنها دیدن تاثیر گذاری نه تنها خود عیسای مسیح بلکه پیام او و شاگرد او بر این سرزمین تماما بیگانه می باشد. آنچه تدی انجام داد و به آن سرنهاد آنچه بود که عیسای مسیح از آنها خواسته بود:" و تا دورافتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود." ( اعمال 1 : 8 ) تدی وقتی پا به سرزمین بیگانۀ ارمنستان گذاشت در خود تماما عیسای مسیح را می دید که بر او ظاهر شده، در او مانده است؛ او با خود مسیح را به ارمنستان برد. 

در اطراف مرگ تدی ماجرایی دقیق در دست نیست اما همین اندازه می دانیم که در حوالی سالهای 70 میلادی به ضرب نیزه ای کشته شد. او چون استادش که جامی تلخ را از دستان پدر گرفت، جام را از دستان مسیح گرفت و آن را تا به آخر نوشید.

( از کتاب شهیدان نوشتۀ John Foxe صفحات 27-29)
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:2  توسط   | 

پطرس  

نامش شمعون بود، شمعون پسر یونا، اما مسیح او را به زبان عبری کیفا خواند یعنی صخره، و به زبان یونانی یعنی پطرس. ( یوحنا 1: 42 ) شغلش ماهیگیری بود. شغلی برجسته و پُر درآمد در دنیای آن روز. اما وقتی مسیح او را نزد خود خواند و فرمود:" به دنبال من بیا." بی درنگ تور ماهیگیری و شغلش را به کناری گذاشت و تا به آخر عمر زمینی خود به دنبال مسیح رفت! او را میتوان یکی از کلیدی ترین شاگردان عیسای مسیح در بین دوازده نامید. در بین شاگردان مسیح نام او بیش از هر کس دیگری در انجیل ذکر شده است. از جمله دو رساله ایی که به قلم خود این شاگرد شگفت انگیز مسیح میباشد. در هر سه انجیل متی و مرقس و لوقا نام او بنام اولین شاگرد انتخاب شده توسط عیسای مسیح برده شده است. او اولین شاگرد مسیح بود که به گناهکار بودن خود نزد مسیح اعتراف نمود. ( لوقا 5: 8 ) اولین شاگردی بود که از مسیح خواست تا به او قدرت راه رفتن بر روی آب را بدهد. اولین شاگردی بود که در خصوص شخصیت حقیقی مسیح اظهار نظر کرد. اولین شاگردی بود که بجای همۀ شاگردان گفت. اولین شاگردی بود که از بین سه شاگرد به مسیح پیشنهاد داد تا سه چادر بالای تپه برای او و موسی و ایلیا برپا کند. اولین شاگردی بود که از بین همۀ شاگردان گفت، حاضر است برای مسیح بمیرد. اولین شاگردی بود که دست به خنجر خود برد. اولین شاگردی بود که در معبد ایستاد و با آن موعظۀ آتشین خود تقریبا سه هزار نفر را به مسیح دعوت کرد و بعنوان یک یهودی اولین شاگرد مسیح بود که سنت دیرینه و ننگین تماس نداشتن با غیریهودیان را با قوت روح خدا شکست و بین غیریهودیان پا گذاشت و انجیل مسیح را به آنها بشارت داد و نهایتا اولین شاگرد مسیح بود که سفر بشارتی خودش را از بابل ( اول پطرس 5: 13) تا به قلب امپراطوری روم، در تمام شهرهای آن پیش برد. طوری که وقتی نامۀ پولس رسول به رومیان نوشته میشد، کلیسای مسیح قبلا در روم توسط تلاش پطرس تاسیس گشته بود.

 ما آخرین گفتگویی که بین مسیح و پطرس داریم عبارت :" تو از عقب من بیا " می باشد.( یوحنا 21 : 22 ) و پطرس به رغم سه بار انکار خداوند و آن شرمی که در جان خودش داشت، محبت و بخشش خداوندش را بر جان خود گرفت و تا به آخر دنبال او رفت. ما در دوازده فصل نامۀ اعمال رسولان از فعالیتها و تلاش بی وقفۀ پطرس برای نجات جانها می خوانیم. از زندان و توهین و شلاق خوردن او برای مسیح و سفرهای گستردۀ بشارتی او به سراسر دنیای آن روز. او مرگش را میدانست چگونه است ( یوحنا 21: 18 ) و گویی تا به دوران پیری حتی زمانی که تمام موهایش رو به سپیدی رفت این مرگ را با خودش کشید. پطرس به روشنی می دانست که چه چیزی در انتظار اوست پس شک نکرد. پس نرفت. برعکس گویی برای رسیدن به آن روز، روز شماری میکرد. " و نهایتا این جسارت و استواری او در نجات جانها او را به مخوف ترین زندانهای روم در زمان خود انداخت که خود مرگ تمام عیار بود. روزها در دخمه های سرد و تاریک به زنجیر آویزان بود و نوری را نمی دید. شکنجه هایی سخت و خشن را بر پوست خشکیده و پا به سن گذاشتۀ خود تحمل نمود اما از رساندن مژدۀ نجات به زندانبان های خود کوتاهی ننمود! و این باعث خشم حکومت گردید نهایتا پطرس که اکنون به سن پیری خود رسیده بود در حوالی سالهای 69 بعد از میلاد به حضور نرون امپراطور خونخوار روم برده شد و او فرمان مصلوب کردن او را صادر نمود. اما شمعون پیر، پسر یونا، آن ماهیگیر جلیلی، آنی که خداوندش لقب پطرس یعنی صخره را به او داده بود در آخرین لحظۀ مصلوب شدن خود ننگ و شرم انکار کردن خداوندش را در آن شب تاریک بیاد آورد و از سربازان خواست تا او را وارونه مصلوب نمایند. سرش را بجای پاهای استادش بگذارند چرا که او لیاقت خود ندید که مانند استادش مصلوب گردد. و آنها چنین کردند."* 


*( از کتاب Foxe صفحۀ 21-23 )

 
آندریاس برادر شمعون معروف به پطرس  


“او کسی بود که برادر بزرگ خود را برای آشنایی با عیسای مسیح آورد. او جستجوگری ریزبین بود. هر چند نام او به ندرت در انجیل آورده شده است اما به همان تعدادی که نام او برده شده می بینیم که او کاملا از آنچه که در اطراف او می گذشته آگاهی داشته است. او می دانست که چه کسی پنج نان و دو ماهی دارد، پس آن را به مسیح گفت، و او هزاران نفر را با آن سیر کرد.( یوحنا 6 : 4-13 ) وقتی یونانیان کنجکاو بودند که با مسیح ملاقات داشته باشند آنها از فیلیپس خواستند اما او آندریاس را جست تا این قرار را مهیا نماید. ( یوحنا 12 : 20-26 ) و برای آخرین بار نام او در نامۀ اعمال در میان رهبران کلیسا که باید نفر دوازدهم را در غیاب یهودای اسخریوطی انتخاب می کردند می بینیم. ( اعمال 1: 13 ) سفر بشارتی آندریاس، او را تا به جنوب روسیه (Scythia ) برد. همچنین مدت زمانی با یوحنا در افسس بسر برد و نهایتا به شهری در Patras شبه جزیره ای در یونان خاتمه یافت. در این شهر بود که او با تک تک افراد ملاقات می کرد و از عیسای مسیح با آنان سخن می گفت. در میان آنانی که به مسیح ایمان آوردند زنی بود بنام Maximilla ، همسر یکی از افسران بالا رتبۀ روم. او که از ایمان آوردن همسرش به مسیح بسیار خشمگین بود، آندریاس را به مرگ بر صلیب تهدید نمود و آندریاس به او می گوید:" اگر من از مرگ بر صلیب هراسی در دل داشتم هرگز نمی بایست عظمت و شکوه عیسای مسیح را بشارت می دادم." پس او را بازداشت کردند. پس از شکنجه های فراوان قاضی از او خواست که جانش را با توبه برهاند و او با همان شور و حرارت اولیه از قاضی میخواهد تا روحی که در او بود را نرهاند. بی فایده از برگرداندن او از ایمانش به مسیح. نهایتا در حوالی سالهای 70 بعد از میلاد او را بر صلیبی X مانند مصلوب کردند. این صلیب هنوز بنام خود او بنام " صلیب آندریاس " شهرت دارد. نوشتجات در خصوص آن روز می نویسند که وقتی آندریاس به آن صلیب نزدیک می شد، گفت:" آه ای صلیب محبوب! چقدر منتظر تو بودم. شوق این را داشتم که بر تو افراشته شوم. به نزد تو با وجدانی آرام، شوقی فراوان، میلی راسخ آمده ام که تا من شاگرد آن کس که بر صلیب گشت نیز چون او مصلوب گردم. هر چه من به تو نزدیک می گردم به خدایم نزدیکتر؛ و هر چه از تو دورتر، از خدایم دورترم." میگویند آندریاس به مدت سه روز بر آن صلیب ماند. در مدت این سه روز او به مردمی که به دور او جمع می شدند تعلیم می داد که :" از خداوندم مسیح سپاسگزار و قدردان هستم که به من اجازه داده تا یکچنین بدن جلال یافته ای را داشته باشم. در آن مژدۀ نجاتی که ما به شما داده ایم که بر اساس کتاب مقدس و حقیقت آن است استوار بمانید و در آن زندگی نمایید و آن را به دیگران بسپارید تا لیاقت آن را داشته باشید تا در جلال خدا شریک گشته و در ملکوت او ساکن گردید."  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 18:0  توسط   | 

مسجد جامع، قدیمی‌ترین بنای اسلامی کاشان

21917 -۲۹ مرداد ۱۳۸۶

کاشان که در تاریخ از آن به عنوان شهر "دارالمومنین" نام برده شده است، یکی از نقاط تاریخی و مذهبی کشور محسوب می‌شود که مساجد زیاد با قدمت قابل ملاحظه دارد.

 

از جمله این مساجد، مسجد جامع کاشان است که یکی از قدیمی‌ترین بناهای اسلامی در این شهرستان به شمار می‌رود. "سید حسین معتمدی " نویسنده کتاب "عزاداری سنتی شیعیان" در بخشی از این کتاب به تعدادی از بناهای تاریخی از جمله وجود بیش از ‪ ۱۵۰مسجد دراین شهر اشاره کرده است. البته هم‌اکنون آمار مساجد در سالهای اخیر با توسعه کاشان به بیش از ‪۵۰۰ باب مسجد و حسینیه رسیده است.

همچنین در جلد دوم کتاب "ایرانشهر" که کمیسیون ملی یونسکو در ایران در سال ‪ ۱۳۴۳ه.ش منتشر کرده است،آمار مساجد کاشان بالغ بر ‪ ۲۵۰مسجد باب اعلام شده که به احتمال زیاد تعدادی از آنها رونق چندانی نداشته است. از بین تمامی مساجد که در کتابها از آنها نام برده شده است، مسجد جامع، مسجد آقا بزرگ و مسجد میرعماد کاشان از همه مهمتر هستند. البته در بازار سرپوشیده کاشان و اطراف مدرسه‌های علوم دینی نیز مساجد زیادی وجود دارد که به همت علما و افراد نیکوکار بنا شده‌اند. درکتاب تحقیق و تالیف "حسین علی پور مدنی" راجع به مسجد جامع کاشان آمده است:این بنا واقع در خیابان باباافضل و مربوط به قرنهای اولیه اسلامی است که از دیگر بناهای تاریخی کاشان قدمت بیشتری دارد.

این بنا دارای مناره زیبا و کتیبه آجری به خط کوفی و تاریخ ‪ ۴۶۶ه.ق است که نشان‌دهنده اهمیت و اعتبار این مسجد در دوره سلجوقیان است. در لایه‌برداریهای اخیر از گچبریهای محراب عصر سلجوقی، آثار و تزییناتی متعلق به دوره آل بویه کشف و شناسایی شده است. در شبستان تابستانی این بنا که در زیر شبستان زمستانی قرار دارد، طرحهای بسیاز زیبای کاشیکاری دیده می‌شود و درکف این شبستان آثاری از کوره‌های پخت ظروف چینی به وسیله کارشناسان سازمان میراث فرهنگی در گذشته کشف شده است. این بنا دارای گنبد آجری است که احتمالا پس از زلزله معروف سال ‪ ۱۱۹۲هجری قمری که‌این مسجد آسیب فراوانی دید،به وسیله "عبدالرزاق خان کاشی"به صورت اساسی تعمیر و این موضوع در کتیبه خط ثلث در زیر گنبد مسجد به سال ‪۱۲۰۷ هجری قمری نیز مشخص شده است.

اخیرا کانون اندیشه جوان - سپهری در صدد است که همزمان با "روز جهانی مسجد" برنامه " پاسداشت مسجد جامع کاشان" را برگزار کند. در این برنامه که جمعی از مسوولان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری، ارشاد اسلامی و نهادهای گردشگری حضور دارند،در موردنقش اجتماعی مسجد بویژه مسجد جامع در تاریخ کاشان سخنرانی خواهد شد. شهرستان کاشان با بیش از ‪ ۳۰۲هزار نفر جمعیت در شمال استان اصفهان واقع شده و به لحاظ داشتن آثار و ابنیه تاریخی و مذهبی موردتوجه گردشگران است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:44  توسط   | 

بادگیرها برج‌هایی هستند که برای تهویه بر بام خانه‌ها ساخته می‌شود. بادگیر را همچنین بالای آب انبارها و دهانهٔ معدن‌ها برای تهویه می‌سازند. در خانه‌ها هوای خنک از بادگیر، که نوع ابتدایی تهویهٔ مطبوع به شمار می‌رود، به اتاق‌های طبقهٔ همکف یا زیرزمین‌ها فرستاده می‌شود. بادگیر از عناصر و سمبل‌های معماری ایرانی هستند ولی امروزه در بسیاری از کشورهای خاورمیانه استفاده می شوند
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:43  توسط   | 

ساختار بادگیر معمولاً چهارگوش است و در دیوارهای چهارگانهٔ آن چند سوراخ تعبیه شده‌است. درون بادگیر با تیغه‌ها و جدارهایی که از خشت یا چوب و خشت ساخته شده‌است، به چند بخش تقسیم می‌شود.

کارکرد

بادگير

اولین بادگیرها در کرمان و یزد خودنمایی کردند. سیستم کاری بادگیرها به این نحو می‌باشد که هوای جاری بیرون از خانه را به داخل خود می‌کشند و با تشت‌های آبی که درون آن‌ها تعبیه شده، هوا را خنک و سبک می‌کنند و به داخل خانه هدایت می‌کنند. بادگیر اعظم بازار برزگ کرمان، بادگیر دولت آباد یزد، بادگیر چپقی سیرجان و بادگیرهای بندرعباس، لارستان، قشم و چابهار از دیدنی‌ترین بادگیرهای ایران هستند.

بادگیر و ایران

بادگیر باغ دولت آباد در یزد

بادگیر از مظاهر و سمبلهای تمدن ایرانی است دقیقا معلوم نیست اولین بادگیر در کدام شهر ایران ساخته شده ولی سفرنامه نویسان قرون وسطی بیشتر از بادگیرهای شهرهای کویری و گرم و خشک مانند یزد و گناباد و طبس، کرمان، بم و زاهدان نام برده‌اند کاریز و بادگیر و خانه‌های گنبدی بدون تردید از نمادهای تمدن ایرانی است هر سه کلمه بصورت معرب به زبان عربی نیز راه یافته قنات - بادجیر و بادکیر و قبه و قبعه معرب‌های فارسی کلمات فوق هستند.

یزد شهر تاریخی یزد به شهر بادگیرها معروف است و به تحقیق، نسبت به سایر شهرهای مرکزی ایران دارای بیشترین تعداد بادگیر است. در این شهر، مرتفع‌ترین بادگیر جهان یعنی بادگیر باغ دولت آباد به ارتفاع ۳۳٫۸ متر وجود دارد. بادگیرهای شهر کرمان و کاشان نیز از بادگیرهای دیدنی ایران محسوب می‌شوند.

انواع بادگیرها و معماری بادگیرها معمولاً یک طرفه، چهار طرفه و یا هشت طرفه می‌باشند. در شهر یزد تمامی بادگیرها مرتفع و چهار طرفه یا هشت طرفه هستند. ولی برعکس در شهر میبد که در ۵۰ کیلومتری غرب شهر یزد است، بادگیرها کوتاه و یک طرفه هستند. این امر بدین خاطر است که در میبد، بادهای کویری، توام با گرد و غبار از سمت کویر می‌وزد و اهالی مجبورند که بادگیرهای خود را پشت به این باد و در جهت باد مطلوب بسازند. ولی در یزد، چون بین دو رشته کوه قرار گرفته، بادهای کویری کمتر جریان دارد و می‌توان بادگیرهای مرتفع چند طرفه احداث نمود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:43  توسط   | 

حركت هوا را به دليل اختلاف فشار جو باد گويند. باد روي زمين عامل مهمي در تبادل دما، رطوبت و انتقال ذرات معلق است. اين امر در ايجاد شرايط آسايش انسان يا اخلال در آن نقش مهمي دارد. جا به جايي هوا در بالا بردن سطح كارآيي ذهني و فيزيكي افراد و كاهش ميزان ابتلا به بيماري‌ها بسيار موثر است. همچنين مي‌تواند عاملي در كاهش مصرف سوخت‌هاي فسيلي باشد. اهميت باد در طرح و ساخت محيط مسكوني از ديرباز مورد توجه بوده است. ارسطو چهار قرن قبل از ميلاد و ويترويرس معمار روسي يك قرن قبل از ميلاد از روش استفاده باد در معماري و شهرسازي صحبت مي‌كنند.

بادگير، يك روش ابداعي ايراني براي ايجاد فضاي خنك
بادگير، يك روش ابداعي ايراني براي ايجاد فضاي خنك در داخل منازل گرم كويري است. اين دستگاه تهويه مطبوع ، ساليان درازي از روزگاران دور ، فضاي زندگي مردم ايران را قابل تحمل كرده است. بادگيرها معمولاً برجكهاي كوچكي به صورت چهارضلعي يا چند ضلعيهاي منتظمند كه ساختار مثلث در آنها به هيچ وجه ديده نمي شود. بادگير تشكيل شده است از برجكي تقريباً مرتفع‏تر از جاهاي ديگر خانه در روي بام. عموماً بادگيرها بر روي قسمتي از خانه هاي كويري به نام حوضخانه بنا مي شده‌اند. حوضخانه ايواني كوچك بوده كه در انتهاي اتاقهاي تابستاني هر عمارت قرار داشته است اتاقهاي تابستاني تشكيل شده‌اند از اتاقهايي با ابعاد بزرگ و درهاي زياد ــ گاهي اوقات تا 5 در ــ به دليل جريان يافتن هوا در آنها كه در انتهاي آنها حوضخانه بود. حوضخانه به شكل فضاي رابط ميان حياط خانه و اتاقهاي تابستاني است.
 در ميان اين فضا، حوض كوچكي بود و دليل نامگذاري اين فضا نيز به علت وجود اين حوض در ميان اين فضا بود. بادگيرها دقيقاً در بالاي اين حوض قرار دارند، ولي از طريق منافذي كه دارند جريان هوا را به روي آب حوض هدايت مي كنند. بادگيرها عموماً از خشت وگل ساخته مي شده‌اند و براي محكم بودن آنها در مقابل وزش باد از تيرهاي چوبي در ساختمان استفاده مي شده است. بادگير به صورت تزئيني با آجرهاي نقشدار آراسته مي‌شد. بادگيرها داراي منفذهاي ورودي به صورت قوسهاي زيبايي بوده‌اند.


بادگیرها کولرهای آبی امروزی
بادگيرها به صورت كولرهاي آبي امروز كار مي‏كرده‏اند، به اين صورت كه باد از منافذ بادگير به آن وارد شده و به صورت مجمع به روي حوض آب هدايت مي‌شد، پس از برخورد بر روي آب حوض عمل تبخير انجام مي‌گرفت. عمل تبخير عملي است گرماگير كه موجب سرد شدن باد وارد شده از دهانه بادگير مي‌شده و سپس باد سرد وارد اتاقهاي تابستاني شده و باعث سرد شدن هواي درون اتاقها مي‌شده است. در بعضي از عمارتهاي قديمي كه متعلق به افراد ثروتمند بود، حوضخانه فضاي دربسته‌اي بود و اتاقهاي تابستاني منافذ و دالانهايي داشت ــ مانند كانالهاي كولر ــ كه باد خنك از اين دالانها وارد اتاقهاي خانه مي‌شد و اين امر در صورتي بود كه اتاقهاي تابستاني تعدد داشت. از استفاده‌هاي ديگر بادگيرها به عنوان سردكردن فضاي سرداب براي نگهداري مواد غذايي و نيز خنك نگهداشتن آب انبارها بود.
بيشترين تعداد بادگيرها را در دشتهاي خشك و سوزان كاشان، يزد، جهرم، طبس، اروند و كرانه‏هاي خليج فارس مي‏توان مشاهده كرد. در ساخت بادگيرها از توانايي‏هاي معماري ايراني به خوبي بهره گرفته شده؛ به گونه‏اي كه بادگيرها علاوه بر آن كه اهداف زيست محيطي را برآورده مي‏كنند، جزيي از ساختمان‏هاي زيباي چشمگير نيز به شمار مي‏آيند. رهگذران با عبور از كوچه‏هاي شهر، با تماشاي بادگيرهاي متنوع، از لذت بينايي نيز بهره مي‏گيرند. بادگيرها انواع مختلفي دارند، اما يك نوع از آنها منحصر به فرد است به نام بادگير چپقي كه در حال حاضر يك نمونه از اين نوع بادگير در سيرجان باقي مانده است .
برخي از بادگيرهاي مشهور عبارتند از: بادگير عمارت بروجرديها در كاشان، بادگير عمارت عباسيون (عباسيها) دركاشان، اين بادگير پائينتر از سطح حياط قرار دارد، بادگير عمارت طباطبايي در كاشان، بادگير عمارت دولت‏آباد در يزد كه با ارتفاع 18 متر بلندترين بادگير موجود است. بادگيرهاي آب انبار شيش، بادگيري در يزد كه همانطور كه از نام آنها پيداست 6 عدد است.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:42  توسط   | 

یزد شهر بادگیرها
توجه به شرايط اقليمي و زيست محيطي يزد، از شاخص ترين نشانه هاي اين شهر که منظ ر عمومي آن را از ديگر شهرهاي کشور متمايز مي‌سازد، مي‌توان به بادگيرهاي متنوع آن اشاره کرد.
بادگيرها بخشي از بناه و فضاهاي مسکوني شهر يزد در گذشته بوده‌اند که طبيعي‌ترين روش تهويه بنا به شمار مي‌رفتند و برحسب سرعت و جهت باد طراحي مي‌شدند. بناهايي نظير خانه‌هاي قديمي، محراب مساجد و آب انبارهاي يزد از جمله نمونه‌هايي داراي بادگير هستند که در اين ميان مي‌توان به بادگير خانه آقازاده ابرکوه، بادگير باغ دولت آباد، بادگير محراب مسجد ريگ و ملااسماعيل و بادگيرهاي آب انبارهاي عصر آباد و حسين آباد اشاره کرد که اين آب انبارها به دليل داشتن هفت بادگير در کشور منحصر به فرد هستند.


مصالح ساختماني بادگيرها
مصالح ساختماني بادگيرها را معمولا خشت خام، آجر، گل، گچ و چوب شورونه تشکيل مي‌دهد،  چهار بخش عمده بادگير شامل بدنه، قفسه، تيغه‌ها و سقف است و از انواع مختلف بادگيرها مي‌توان به بادگير يک طرفه، دو طرفه، سه طرفه، چهار طرفه و چند وجهي اشاره کرد که اغلب بادگير هاي ميبد و اردکان يک طرفه هستند. همچنين بادگير 8 طرفه باغ دولت آباد يزد با 33 متر ارتفاع بلندترين بادگير جهان محسوب مي‌شود.
 بادگيرها که درگذشته به عنوان سيستم تنفسي شهر محسوب مي‌شدند، جريان طبيعي هوا را به داخل ساختمان هدايت مي‌کردند و با توجه به اينکه در خانه‌ها، بادگيرها معمولا در ضلع جنوبي حياط يعني در سمت تابستان نشين خانه ساخته مي‌شدند، نوعا به تالار و حوض خانه، کلاه فرنگي و زير زمين ارتباط داشتند.
بادگيرخانه‌ها را نمايانگر تشخص و منزلت اجتماعي صاحبان آن‌ها است و اين موضوع از طريق ارتفاع و نوع تزئينات آن‌ها مشخص مي‌شود.
مي‌توان به بادگير باغ دولت آباد، بادگير آب انبار کليميان، بادگيرهاي آب انبار شش بادگيري و هفت بادگيري عصر آباد و حسين آباد و ... به عنوان شاخص ترين بادگيرهاي يزد اشاره کرد.

بادگیرها تهویه ای بر روی بام های خانه کویرنشینان
بادگیر ، برجهایی که در ایران برای تهویه بربام خانه ها ساخته می شود. بادگیر را همچنین بالای آب انبارها و دهانة معدنها برای تهویه می سازند. درخانه ها هوای خنک از بادگیر، که نوع ابتدایی تهویة مطبوع به شمار می رود، به اتاقهای طبقة همکف یا زیرزمینها فرستاده می شود.
بادگیر معمولاً چهارگوش است و در دیوارهای چهارگانة آن چند سوراخ تعبیه شده است . درون بادگیر با تیغه ها و جدارهایی که از خشت یا چوب و خشت ساخته شده است ، به چند بخش تقسیم می شود. بادگیر، که بیشتر در قسمت مرکزی ایران ، یعنی اطراف یزد، یا در جنوب ، در نزدیکی سواحل خلیج فارس ، یافت می شود، با ظهور روشهای جدید تبرید هوا و آب غالباً روبه ویرانی می رود و هنوز دربارة تعیین دقیق چگونگی ایجاد اختلاف فشار هوا که باعث جریان هوا می شود، مطالعة علمی کافی نشده است (ولف ، ص 15، 106؛ بیزلی ، ص 100ـ101). مارکوپولو از بادگیرهای جزیرة هرمز در خلیج فارس به عنوان تنها وسیله ای که زندگی را تابستانها در آن محل قابل تحمل می سازد یاد کرده است . از دیگر جهانگردان مانند پیترودِلا واله و فیگوئروآ نیز در این باره وصفهای خوبی باقی مانده است (رجوع کنید به یول ، ج 2، ص 383ـ384).

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:42  توسط   | 

فناوری بادگیرها در گذشته ایرانیان
بادگیر، یک روش ابداعی ایرانی برای ایجاد فضای خنک در داخل منازل گرم کویری است . این دستگاه تهویه مطبوع ، سالیان درازی از روزگاران دور ، فضای زندگی مردم ایران را قابل تحمل کرده است . بادگیرها معمولاً برجکهای کوچکی به صورت چهارضلعی یا چند ضلعیهای منتظمند که ساختار مثلث در آنها به هیچ وجه دیده نمیشود. بادگیر تشکیل شده است از برجکی تقریباً مرتفع‏تر از جاهای دیگر خانه در روی بام. عموماً بادگیرها بر روی قسمتی از خانههای کویری به نام حوضخانه بنا میشدهاند. حوضخانه ایوانی کوچک بوده است که در انتهای اتاقهای تابستانی هر عمارت قرار داشته است اتاقهای تابستانی تشکیل شدهاند از اتاقهایی با ابعاد بزرگ و درهای زیاد ــ گاهی اوقات تا ۵ در ــ به دلیل جریان یافتن هوا در آنها که در انتهای آنها حوضخانه بود. حوضخانه به شکل فضای رابط میان حیاط خانه و اتاقهای تابستانی است. در میان این فضا، حوض کوچکی بود و دلیل نامگذاری این فضا نیز به علت وجود این حوض در میان این فضا بود. بادگیرها دقیقاً در بالای این حوض قرار دارند، ولی از طریق منافذی که دارند جریان هوا را به روی آب حوض هدایت میکنند.بادگیرها عموماً از خشت وگل ساختهمیشدهاند و برای محکم بودن آنها در مقابل وزش باد از تیرهای چوبی در ساختمان استفاده میشده است.
بادگیر به صورت تزئینی با آجرهای نقشدار آراسته میشد.بادگیرها دارای منفذهای ورودی به صورت قوسهای زیبایی بودهاند. نحوهٔ کارکرد بادگیرها به صورت کولرهای آبی امروز کار می‏کرده‏اند، به این صورت که باد از منافذ بادگیر به آن وارد شده و به صورت مجمع به روی حوض آب هدایت می‌شد، پس از برخورد بر روی آب حوض عمل تبخیر انجام می‌گرفت. عمل تبخیر عملی است گرماگیر که موجب سرد شدن باد وارد شده از دهانه بادگیر می‌شده است و سپس باد سرد وارد اتاقهای تابستانی شده و باعث سرد شدن هوای درون اتاقها می‌شده است. در بعضی از عمارتهای قدیمی که متعلق به افراد ثروتمند بود، حوضخانه فضای دربسته‌ای بود و اتاقهای تابستانی منافذ و دالانهایی داشت ــ مانند کانالهای کولر ــ که باد خنک از این دالانها وارد اتاقهای خانه می‌شد و این امر در صورتی بود که اتاقهای تابستانی تعدد داشت. از استفاده‌های دیگر بادگیرها به عنوان سردکردن فضای سرداب برای نگهداری مواد غذایی و نیز خنک نگهداشتن آبِ آب انبارها بود. بیشترین تعداد بادگیرها را در دشتهای خشک و سوزان کاشان، یزد، جهرم، طبس، اروند و کرانه‏های خلیج فارس می‏توان مشاهده کرد .


بادگیرها و معماری ایرانی 
  در ساخت بادگیرها از توانایی‏های معماری ایرانی به خوبی بهره گرفته شده؛ به گونه‏ای که بادگیرها علاوه بر آن که اهداف زیست محیطی را برآورده می‏کنند، جزیی از ساختمان‏های زیبای چشمگیر نیز به شمار می‏آیند.رهگذران با عبور از کوچه‏های شهر، با تماشای بادگیرهای متنوع، از لذت بینایی نیز بهره می‏گیرند.بادگیرها انواع مختلفی دارند، اما یک نوع از آنها منحصر به فرد است به نام بادگیر چپقی که در حال حاضر یک نمونه از این نوع بادگیر در سیرجان باقی مانده است. برخی از بادگیرهای مشهور عبارتند از: بادگیر عمارت بروجردیها در کاشان، بادگیر عمارت عباسیون (عباسیها) درکاشان، این بادگیر پائینتر از سطح حیاط بود، بادگیر عمارت طباطبایی در کاشان، بادگیر عمارت دولت‏آباد در یزد که با ارتفاع ۱۸ متر بلندترین بادگیر موجود است. بادگیرهای آب انبار شیش بادگیری در یزد که همانطور که از نام آنها پیداست ۶ عدد میباشد.عمارت بادگیر، نگین مجموعه کاخ گلستان، بنایی متعلق به دوران سلطنت فتحعلی شاه که در ضلع جنوبی باغ گلستان ساخته شد و در زمان ناصرالدین شاه با تصرفات عمده‏ای که در آن انجام گرفت به شکل امروزی درآمد. وجه تسمیه این بنا به علت وجود برجهای بادگیر به منظور تولید هوای خنک، مطبوع و انتقال آن به داخل عمارت حوضخانه و تالار اصلی بوده است. در زیر تالار و عمارت مزبور حوضخانه وسیعی وجود دارد که چهار بادگیر بلند پوشیده از کاشی‏های معرق، آبی، زرد و سیاه با قبه‏های زرین در چهار گوشه آن باعث خنک شدن هوای حوضخانه، تالار و اطاقها می‏شود.


شيوه ساختن بادگير
معماران محلي براي ساختن بادگير از پشت بام خانه و از جايي كه مشرف به اتاق كوچكي است كه براي بادگير اختصاص داده‌اند با خشت يا آجر ،تنوره بادگير را با مقطع مستطيل مي‌چينند تا به ارتفاع معيني برسد. سپس بالاي اين تنوره‌ها چهار ديواره را دو چوب به شكل ضربدر «×» مي‌گذارند. به گونه‌اي كه دو سمت هر چوب در دو زاويه مقطع قرار بگيرد و سپس ديوارهاي سمت شرق و غرب و جنوب بادگير را دو تا پنج و دو دهم متر بالا مي‌آوردند. سپس در قسمت شمال كه رو به باد «اصفهاني» است با نيم خشت يا آجر نيمه به عرض شش سانتي‌متر، روي تنور را تا ارتفاع معيني مي‌چينند. ارتفاع اين تيغه‌ها 40 سانتي‌متر بلندتر از ساير ديوارهاست.


«پايه Pâye»  بادگیر
اين تيغه‌ها را «پايه Pâye» مي‌نامند که نوعي بادشكن محسوب مي‌شوند و از لحاظ معماري هم فوايدي دارد. به عنوان مثال به نماي بادگير جلوه خاصي مي‌بخشد و موجب استحكام ساختمان بادگير مي‌شود، زيرا اردكان و ميبد و اطراف آنها گاهي اوقات گرد بادگير را در سمت جنوب و مشرف به كوچه مي‌سازند. طبيعي است در صورت نبودن وجود پايه، به ويژه در گذشته دور كه تا حدي ناامني در منطقه وجود داشت سارقين از راه منفذ بادگير به داخل منازل راه پيدا مي‌كردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:41  توسط   | 

«چشمه» بادگیر
عرض بين دو تيغه را در اصطلاح «چشمه» مي‌نامند. بين 40 تا 60 سانتي‌متر است. تعدا د چشمه‌هاي هر بادگير بستگي به عرض اتاق دارد. به طوري كه براي اتاق عرض بين سه و پنج و هفت متر به ترتيب پنج و هفت و 11 چشمه مي‌گذارند. در اين منطقه تعداد چشمه‌ها جفت نيست. زيرا براي صاحب آن خوش يمن نيست. به گفته خودشان آمد ندارد. عمق هر بادگير يك تا دو و نيم متر است. گاه براي استحكام بيشتر بادگير به اندازه هر نيم متر چوبي در ميان ديواره‌هاي بادگير كار مي‌گذارند.
سقف دو پايه را به شكل «چپيله Capile» مي‌پوشانند. به اين ترتيب كه دو خشت به راه مايل به سمت بالا با دست نگه مي‌دارند. سپس يك خشت مابين آن دو خشت مي‌گذارند.
بام بادگير را به شكل خرپشته در مي‌آورند تا در كشاندن هواي مطبوع يا در بيرون كردن هواي گرم و آلوده كمك كند. بعد روي پشت‌بام بادگير را به قطر سه سانتي‌متر با نيمچه‌كاه مي‌پوشانند. گاهي اوقات فاصله بين دو پايه را با خشت و نميچه كاه تخت مي‌كنند سپس دو يا سه رگه آجر در لبه‌هاي بام آن كار مي‌گذارند. به طوري كه چيدن آجرها به اين ترتيب علاوه بر استحكام بادگير به زيبايي ظاهري آن نيز مي‌افزايد. گاهي اوقات كف پشت‌بام را كاهگل مي‌كنند سپس يك رديف آجر روي آن مي‌چينند. فاصله بين آجرها را با گچ و خاك بندكشي مي‌كنند. بعضي از افراد كه امكان مالي بيشتري دارند روي ديواره چشمه‌هاي بادگير را گچبري مي‌كنند. تعداد چشمه‌هاي هر بادگير با بزرگي بادگير ارتباط مستقيمي دارد. از طرفي تعداد چشمه‌هاي هر طرف بادگير با شدت باد همان طرف و در مجموع با هواي هر منطقه ارتباط دارد.
در بعضي خانه‌ها گاهي براي فصل زمستان كه احتياج به بادگير نيست چشمه‌هاي بادگير را با آجر يا خشت تيغه مي‌كنند. يا چنانچه در قسمت پايين بادگير دريچه‌اي كار گذاشته شوند آن را مي‌بندند. اين كار هر سال اواخر پاييز و در آستانه زمستان شكل مي‌گيرد.
از آن جايي كه در اتاقك زير بادگير در تابستان اهل خانه استراحت مي‌كنند احتمال دارد كه پرندگان به ويژه كبوتران در چشمه‌هاي بادگير آشيانه كنند و فضولات آنها به پايين بريزد. بنابراين براي جلوگيري از اين كار چشمه‌هاي بادگير را با تور سيمي يا نرده‌هاي چوبي مي‌پوشانند.


انواع بادگيرها در سرزمین کهن ایران
از نظر ساخت و نوع مصالح و در مجموع ساختار بادگیر دارای انواع مختلف هستند که می توان انواع بادگير بر سه نوع دسته بندی کرد که بادگير اردكاني، بادگير كرماني و بادگير يزدي است.


بادگیر اردکانی
كه بادگير اردكاني بيشتر در منطقه اردكان ديده مي‌شود و جهت بادگير رو به باد اصفهاني است. از سمت غرب و شرق و جنوب منفذ ندارد. بناي اين نوع بادگير به نسبت ساير انواع بادگيرها تا حدي ساده و از لحاظ اقتصادي هم مقرون به صرفه است. به همين لحاظ ممكن است كه براي هر اتاقي يك بادگير ساخته شود.


بادگیر کرمانی
اما بادگير كرماني ساده و كوچك است و به خانه خانواده‌هاي متوسط رو به پايين اختصاص دارد. هر بنايي مي‌تواند اين بادگيرها را بسازد. مصالح اصلي آن بيشتر خشت و گل است.از آنجا که اين نوع بادگيرها دو طرفه هستند،بادگير دوقلو نيز نامیده می شوند. ا بادگيرهای دوقلو را در مسير بادهاي شناخته شده مي‌سازند. كار اين نوع بادگير‌ها تا حدودي نسبت به بادگيرهاي اردكاني دقيق‌تر و ايده‌آل‌تر است زيرا فشار باد به يك جهت موجب تخليه سريع هواي گرم و آلوده طرف ديگر مي‌شود. بادگير بيشتر آب انبارها را نيز به شكل بادگير كرماني درست مي‌كنند تا از يك سمت آن هواي خوش و مطبوع به آب برسد و از طرف ديگرش هواي گرم به بيرون برود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:40  توسط   | 

بادگیر یزدی
بادگير يزدي از ساير انواع بادگيرها بزرگ‌تر است و چهار طرفه ساخته مي‌شود به همين لحاظ اين بادگير را در بعضي جاها بادگير «چهارطرفه» يا «چهارسو» مي‌نامند. التبه ساختمان‌ آن از لحاظ معماري از ساير انواع بادگيرها مشكل‌تر و پيچيده‌تر است. به همین دلیل مي‌توان آن را نوع برجسته‌اي از پديده‌هاي هنر معماري به حساب آورد. ارتفاع آن به طور معمول زياد است و ميزان ارتفاع بادگير از پشت‌بام خانه و نوع چشمه‌هاي هر سمت بادگير ارتباط مستقيم با اوضاع جوي منطقه دارد. اين نوع بادگير ويژه ثروتمندان و گاهي نيز در خانه‌هاي افراد متوسط روستايي و شهري ساخته شده است.


چشم‌انداز آينده بادگیر در معماری نوین
با ورود معماري مدرن و به ويژه استفاده از تاسيسات مكانيكي به تدريج نقش اقليم د ر ساختمان‌ها كم‌رنگ شد اما از نيمه دوم قرن گذشته كه اقليم و حفظ محيط زيست پيوسته مورد توجه قرار گرفت استفاده از فناوري همگون با محيط طبيعي، بازيافت ضايعات صنعتي و استفاده از انرژي‌هاي پاك مانند انرژي خورشيد، باد و آب اهميت بسياري يافتند. در زمينه معماري نيز از اين زمان توجه به محيط زيست و تلاش براي طراحي ساختمان‌هاي اقليمي و معماري همساز با اقليم آغاز شد.
امروزه مي‌توان از بادگير به عنوان مكمل سيستم تهويه و برودت ساختمان استفاده كرد. به وسيله بادگير مي‌توان در مواقعي از سال شرايط آسايش را با تهويه طبيعي تامين كرد و تنها زماني كه باد ديگر نتواند پاسخگوي نياز ساكنان باشد بايد از تاسيسات مكانيكي بهره گرفت.
حسن فتحي معمار مصري كه تلاش فوق‌العاده‌اي براي تلفيق معماري سنتي و تكنولوژي روز خود انجام داده است، از يك پمپ آب در داخل كانال بادگير ساختمان‌هايش استفاده مي‌كرد كه با ايجاد فواره‌اي در روزهايي كه هوا گرم و پرگرد و غبار بود، هم از ميزان گرما و هم از ميزان گرد و غبار مي‌كاست.
علاوه بر موارد گفته شده، طرح‌هاي ديگري در ساير كشورها كه با تكيه به تهويه طبيعي طراحي شده به عنوان مثال در مركز فروش بلوواتر انگليس هواي تازه از طريق دنباله‌اي از بادگيرهاي مخروطي با ارتفاع دو متر تامين مي‌شود اين بادگيرها روي بام سوار شده‌اند تا هواي خنك‌تري را به پايين فرستاده و آن را در فضاي داخي پخش كنند. آنها در فاصله 15 متري نسبت به هم و روي محور مركزي مجتمع قرار گرفته‌اند و پس از دريافت جريان هواي خارجي، هواي تازه را به داخل ساختمان مي‌فرستند.
همچنين برج آرموري چين شامل مجموعه‌اي از بلوك‌هاي هم‌شكل سوار شده بر يكديگر با كاربري اداري، خرده‌فروشي، هتل و مسكوني است. در فصل تابستان يك بادگير هواي تازه را به سمت پايين دهليز مياني سوق مي‌دهد. سپس اين هوا از جداره‌ها به سمت بيرون كشيده مي‌شود. در فصل زمستان اين بادگير هوا را از بدنه ساختمان و مجراي جذب كننده‌هاي خورشيدي به سمت خود مي‌كشد و از ساختمان خارج مي‌كند.
نمونه قابل ذكر ديگر ليستر انگلستان است ميزان مصرف انرژي در ساختمان كوئينز دانشگاه مونت فورت، نصف انرژي مصرفي در يك ساختمان معمولي مشابه اين بنا است كه در آن سيستم تهويه مطبوع استفاده شده است. بادگيرهاي مرتفع جلو اغتشاش هوايي را گرفته و براي انتقال هواي داخل به خارج از بنا طراحي شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:39  توسط   | 

 بادگیرها در کشورهای عربی  در گذشته و اکنون
  عربها نیز با بادگیر آشنایی داشته اند و هم اکنون نیز از آن استفاده می کنند. در واقع چنین به نظر می رسد که نظایر این وسیله در بناهای باستانی خاورِنزدیک ، از قبیل مصرِ دورانِ فراعنه و بابِل ، استفاده می شده است . در زبان عربی قدیم این وسیله «بادَهَنج » یا «بادَنج » نامیده می شده که معرب «بادْهَنج » (=بادآهنج ) فارسی است و گاهی به جای «بادگیر» به کار می رود (رجوع کنید به دُزی ، ذیل «بادهنج »). در قصر «اُخَیضِر» بازمانده از آغاز دوران عباسیان در عراق (رجوع کنید به معماری * ، بخش 3: «خلافت عباسی ») بادگیرهای چهارگوش در دیوارها دیده می شود. واژة «بادگیر» در عراق به صورت «باجیر» به کار می رود. احتمال دارد که انتقال و گسترش بادگیر در شام و مصرِ دوران اسلامی از طریق عراق انجام گرفته باشد. در آغاز دوران فاطمیان ، «بادهَنج » جزئی از منظرة شهرها شده بود، زیرا ابن یونس ستاره شناس (متوفی 399) دربارة جهت صحیح روزنِ بادهنج بحث کرده است .
می دانیم که هوای خنک در مصر از سمت شمال یا شمالِغربی می وزد و بدین جهت بادهنجِ مصری یک روزنه بود. به نوشتة عبداللطیف بغدادی (متوفی 629) هزینة ساختمان بادگیرهای بزرگ و آراسته در زمان او تا 500 دینار می رسیده است . ظاهراً کهنترین نمونة این نوع بادگیر که در قاهره به جای مانده ، بادگیر دیوارِقبلة مسجدالصالح طلائع (555) است (رجوع کنید به کِرِسوِل ، ج 1، ص 284ـ285). در هزار و یک شب به بادهنج اشاره شده و علاءالدین غُزولی ادیب (متوفی 815) نیز بخشی از جُنگ خود موسوم به مطالع البُدور را به «بادهنج » در شعر و نثر اختصاص داده است (روزنتال ، ص 1ـ19). در مصر جدید این وسیله معمولاً «مَلْقَف » (گیرندة ] باد [ ) نامیده می شود. این مطلب را لِین در > آداب و رسوم مصریان امروز < ، ص 38، نیز متذکر شده است . این لفظ امروز هم در مصر به کار برده می شود (اسپیرو، ذیل "air shaft" و "ventilator" و "wind-sail" ). در خانه های مسکونی ، معمولاً اتاقهای بیرونی ، «قاعه » یا «مَنْدَرَه »، یا اتاق خواب به بادگیر مجهز بود (لِزین ، ص 12ـ15)
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:38  توسط   | 

مسجد کبود گنبد، یا مسجد جامع بنای مذهبی است که مورد احترام و توجه اقوام مختلف در طول تاریخ شهرستان کلات نادر بوده‌است و به همین علت، کاملترین هنر هنرمندان در خدمت معماری و تزئین نقوش این بنا بکار رفته‌است.

این مسجد چهار ایوانه، دارای گنبدی دو پوشه و نیلگون، صحن و طاق می‌باشد و ساقه گنبد استوانه‌ای شکل و فضای زیر گنبد یک هشت ضلعی منظم است و طول هر ضلع آن حدود ۴ متر می‌باشد. صحن مسجد مستطیل شکل با عرض ۱۹ متر و طول ۲۷ متر است. استفاده از کاشی هفت رنگ، مهم‌ترین عامل تزئین در بنای مسجد کبود گنبد شهرستان کلات نادربوده، که با استفاده از نقوش اسلیمی و گل و بوته در لچکی‌های بالای ایوان و رواق‌ها به کار رفته‌است.

بنای اصلی مسجد را از کارهای دوره سلجوقی می‌دانند که نادرشاه افشار نیز به نوبه خود، بیوتات و ایوان‌های اطراف آن را ساخته‌است. در اطراف پیشخوان مدخل مسجد، کتیبه‌ای سنگی به خط نستعلیق مربوط به دوره قاجار نصب شده‌است که حکایت از تعمیر مسجد در این دوره توسط یلنگ توش خان ابن فتحعلی، حاکم کلات به سال ۱۲۵۰ هجری قمری است. چند بیت از ابیات کتیبه مسجد کبود گنبد:

در زمان شهنشه ایران

شاه بن شاه تا به جد ونیا

شاه گردون وقار، فتحعلی

خلد والله ملکه ابدا

ابن فتحلی یلنگ توش خان

رفع الله دام عزه و علا

افتخار قبایل اتراک

پیرو خاندان آل عبا

عجلوا الصلات قبل الموت۱۲۵۰

هست تاریخ این خجسته بنا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:38  توسط   | 

مسجد جهانشاه یا مسجد كبود (گوی مسجید) از آثار ابوالمظفر جهانشاه بن قرا یوسف از سلسله تركمانان قراقویونلو می باشد كه در870 هجری به همت و نظارت  جان بیگم خاتون،زن جهانشاه بن قرایوسف قره قویونلو ،پایان یافته است.

در كتابهای تاریخی،این بنای باشكوه را «عمارت مظفریه»خوانده اند كه مورد توجه ابو المظفر یعقوب بهادر خان قرار گرفت.در این روزگار تبریز در نهایت آبادانی و رونق بود.در نیمه اول قرن یازدهم هجری،كاتب چلبی و اولیا چلبی جهانگردان ترك عثمانی و در نیمه دوم همین قرن،تاورنیه و شاردون جهانگردان فرانسوی از این مسجد دیدن كرده بودند. كاتب چلبی در تاریخ جهان نما می نویسد:

«درگاه مسجد جهانشاه بلند تر از طاق كسری است.بنایی عالی است كه با كاشیهای زیبا آراسته شده،گنبد های بلندی دارد....جامع دل انگیزی است كه هر كس داخل شود دلش اجازه بیرون شدن را نمیدهد.لیكن شیعیان غالب‍ااز رفتن بدان مسجد خودداری میكنند.این بنا با كاشیهای زیبا آراسته شده،گنبدهای بلندی دارد و همه در و دیوار آن با كاشیهای رنگارنگ زینت یافته است»

مادام دیولافوا جهانگرد فرانسوی می نویسد:

«شهر تبریز ابنیه قدیمی زیادی ندارد اما آنچه باقی مانده شایان توجه است بهترین نمونه آن مسجد كبود است كه در قرن 15 میلادی در زمان جهانشاه قره قویونلوها ساخته شده است.متأسفانه گنبد این بنای بی نظیر به واسطه زلزله خراب شده و قسمتی از دیوارها را نیز با خود فرو ریخته است.این مسجد حیاط بزرگی داشته كه در اطراف آن طاق نماهای جالب توجهی بوده و در مركز آن حوض بزرگی برای وضو گرفتن وجود داشته است»

انگیزه ایجاد این مسجد را به خاطر علاقه جهانشاه قراقویونلو به مذهب شیعه یاد كرده و می نویسد: «این شخص دوستدار خاندان نبوت و عصمت و طهارت بوده است.در تمام كاشیكاریهای بی نظیرش،عبارت(علی ولی الله) و اسامی مقدس حسنین سلام الله علیها به اشكال مختلف ،زینت بخش دیوارها بوده است.سنگفرش كف این بنا بسیار باشكوه و خوش منظره بوده كه هنوز هم آسیب ندیده است.درب ورودی مسجد به دهلیز یا كفشكن باز می شود.مسجد مركزی بزرگ در جنوب دهلیز واقع شده است  .این مسجد به شكل مربع و طول هر ضلع آن شانزده ونیم متر است. گنبد فیروزه گون بزرگ و بسیار معروف مسجد كبود در بالای این قسمت قرار داشت.این گنبد بود كه مسجد را به فیروزه اسلام مشهور ساخته بود  .

متاسفانه پس اززلزله وحشتناك تبریز به سال 1192 هجری،تمام سقف مسجد فرو ریخته و خس و خاشاك فراوانی چون پوشاكی ستبر روی آنها را فرا گرفته و مرمر محراب بی نظیر آن از وسط شكسته و به روی خاك افتاده بود.

در صحن و محل عمارات ضمیمه مسجد كبود،دبستان جهانشاه و موزه آذربایجان بر پاست كه در سال 1337 ساخته شده و اكنون یكی از مراكز دیدنی و تاریخی تبریز می باشد. موزه مشروطیت مهمترین قسمت موزه آذربایجان است.

معماری مسجد:

نمای روبروی مسجد با سردرب كاشیكاری شده،شكوه و جلال به خصوصی دارد.مصالح بنا آجری است.سنگهای ساختمانی نادری در آن به كاررفته است.از بقایای مسجد معلوم می شود كه آجرها با گچ بند كشی شده است.صحن مربع شكل،حوضی برای وضو،شبستانهای اطراف برای درس و همچنین پناهگاه مستمندان،مسجد را تشكیل می دادند.در قسمت جلوی صحن و رو به قبله،بنای اصلی مسجد به پا شده كه محوطه ای محصور،پوشیده ومربع شكل است.فاصله پایه های سقف ضربی آن ، 12 متر است كه بر روی چهار پایه یك محوطه مربع شكل قرار دارد.بالای این بنا گنبدی قرار داشت كه از آجر ساخته شده بود ، كه ریخته است.تزیینات دل انگیز و زیبای متنوع به داخل مسجد اختصاص دارد.كف مسجد كاشیهای براق داشت. شبستان بزرگ محاط به رواق های به هم پیوسته است و از سه سو با طاقنماهایی به رواقهای اطراف خود ارتباط دارد . این شبستان با سقفی ضربی پوشیده شده است كه قطر دهانه آن 17 متر است . تنها خصوصیت جالب این گنبد ساخت آن برروی چهارپایه مربعی است كه این مربع خود به خود به تقارن و تجانس در درون مسجد می انجامد لذا عظمت و زیبایی مسجد را كه طی قرون مختلف به نامهای مختلف خوانده شده است باید به لحاظ معماری خاص آن دانست .

اگر نمازگاه را كه شامل محراب نیز است از بنای اصلی جدا كنیم، مربعی به طول 30 متر به وجود می آید.

آنچه در ابتدا به چشم ناظر می خورد، بزرگی و پهنای سردر است كه با دیگر قسمتهای بنا هماهنگ نیست . ارتفاع سردر دو برابر پهنای آن است اما خطای چشم در ارزیابی عمودی و افقی آن را مرتفع تر و بلندتر نشان می دهد . سر در با ویژگیهای خاص خود به سه قسمت تقسیم شده است ؛ دو پایه بزرگ كه طاق ضربی روی آنها زده شده و در وسط دو پایه محل استقرار درب ورودی است.حاشیه طاق سردر را ستون مارپیچی ممتد تشكیل می دهد.همه هنرها در كار تزیین این سردر به كار گرفته شده است.

این مسجد گلدسته ندارد. احتمالا محل دو گلدسته مسجد در انتهای دو دیوار جلویی بود، زیرا گذشته از این كه هیچ گونه محل ریزش ، پایه و پله ای برای صعود به گلدسته در محل نزدیك سردر مشاهده نمی شود، تمركز سردر عظیم بادو گلدسته مرتفع ظرافت و عظمت خاصی به بنا می داد كه با هنر سازندگانش مغایرت داشت و حتی كمترین اعتباری نمی توانست در معیارهای معماری داشته باشد .

مرمت و تعمیر بنا:

در مورد بناهای تاریخی،همواره هدف اصلی و اساسی مرمت است.

روش كار در مرمت مسجد كبود به این صورت می باشد كه قسمتهای تخریب شده  بعد از اینكه زیر سازی و سفید كاری گردید طرحها و كتیبه ها و امثال اینها بازیابی شده و سپس بر روی دیوار منتقل می شود و بعد از شیارزنی،دور خطوط رنگ آمیزی شده و در انتها با لایه پارالویید تثبیت می شود.

از سال 1376 مرمت نقش و نگار و از آبان ماه 1377 مرمت كتیبه ها آغاز و تا به حال نیز ادامه داشته است. در شبستان اصلی چهار پایه كتیبه های هفت پایه تكمیل و دوباره نویسی شده است.

طرحهای گره بندی اضلاع هر پایه تقریبا 60%مرمت شده است.طرحهای لچك و ترنج

چهار گوشه شبستان اصلی 90% مرمت شده است.كتیبه های فوقانی لچك و ترنج نیز 70%مرمت شده است. بقیه كار به صورت كادر بندی پیشرفته است.كاشیهای شش گوشه لانه زنبوری به كار رفته در شبستان كوچك تقریبا 20% به صورت نقاشی مرمت شده است
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:38  توسط   | 

شام آخر (به ایتالیایی: Il Cenacolo or L'Ultima Cena) یکی از دیوارنگاره‌های لئوناردو داوینچی ایتالیایی است.

این اثر هنری نشانگر صحنه‌هایی از شام آخر روزهای پایانی عمر مسیح است آنطور که انجیل به آن اشاره کرده‌است. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ است آنجا که مسیح می‌گوید که یکی از ۱۲ حواری اش به وی خیانت خواهد کرد. این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزش‌ترین نقاشی‌های جهان است، که بر خلاف بسیاری از نقاشی‌هایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست چرا که به آسانی نمی‌توان آنرا جابجا کرد.

این نقاشی سراسر یک دیوار تالار مستطیل شکلی را می پوشاند که سالن غذاخوری صومعه سانتا ماریا دله گراتسیه در شهر میلان بوده است.[۱]

داوینچی این نگاره را برای فرمانروای حامی خود یعنی دوک لودوویچو اسفورتزا کشید. این نقاشی حدود ۳سال طول کشید .

لئوناردو داوینچی، از فن ژرفا نمایی (پرسپکتیو) به منظور جلب توجه بیننده به چهره مسیح در این نقاشی استفاده کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:34  توسط   | 

مشخصات این اثر
▪ این نقاشی بر روی دیوار صومعه Santa Maris delle Grazie در نزدیکی شهر میلان ترسیم شده است.
▪ گویا این صومعه ، صومعه خانوادگی دوک Lodovico بود و توسط وی برای این نقاشی انتخاب شده بود.
▪ این نقاشی دارای ۴۶۰ سانتی متر ارتفاع و ۸۸۰ سانتی متر پهنا است.
▪ داوینچی سه سال تمام بر روی این نقاشی کار می کرد و سرانجام آنرا در سال ۱۴۹۸ تکمیل کرد.
▪ این نقاشی در قسمت فوقانی دیوار ترسیم می شد بیشتر روزها هنگامی که داوینچی برای نقاشی با وسایلش بالای نردبان می رفت تا هنگامی که رنگ های همراهش به اتمام نرسیده بود پایین نمی آمد. گاهی تا سه شبانه روز بدون آنکه حتی برای خوردن و آشامیدن کار را تعطیل کند لاینقطع نقاشی می کرد.
▪ نقل است که نتیجه کار به سرعت محبوب و پر طرفدار شده بود و پادشاه فرانسه آنچنان شیفته این اثر شده بود که دستور داد تا تمام دیوار را به فرانسه منتقل کنند. البته این اتفاق نیافتاد چون با وسایل آن روزگار چنین انتقالی عملا غیر ممکن بود. (البته امروز فقط سایه ای از آن اثر باقی مانده است.)
▪این نقاشی آخرین شب زندگی حضرت مسیح را به تصویر می کشد . هنگامی که مسیح به حواریون می گوید که می داند کسی از این جمع به وی خیانت می کند.این نقاشی در واقع عکس العمل این دوازده حواری که در درجات مختلف از ناراحتی و تعجب قرار دارند را نمایش می دهد.
▪ یکی از وی ژگی های این نقاشی تصویر کردن تمامی حواریون در کنار مسیح و قراردادن یهودا (حواری خائن) در میان سایرین بود. (در نقاشی های قبلی مانند این و این از این مراسم یهودا جدا از سایر حواریون ترسیم می شد.) استدلال دایونچی این بود که فرد خائن چون تا فردای آن شب ناشناس بوده پس دلیلی نداشته که جدا از سایرین قرار بگیرد
▪ یهودا(نفر دوم با ریش سیاه در سمت راست حضرت مسیح ) در این اثر تنها کسی است که با حالتی تدافعی خودش را از مسیح دور می کند( به حالت دست های وی دقت کنید) و چهره وی در سایه قرار دارد
▪ در پس زمینه سه پنجره ترسیم شده است که نور پردازی صحنه از طریق این سه منبع نوری بتامین می شود، بزرگترین پنجره دقیقا پشت سر حضرت مسیح قرار گرفته است ، به این ترتیب در پشت سر حضرت مسیح که در کانون تصویر قرار گرفته است هاله ای از نور دیده می شود.(مقایسه کنید دقت در نورپردازی این نقاشی را با بسیاری از سریال ها و فیلم های ایرانی که توسط کارگردان های پرمدعا و بی مایه سینما و تلویزیون ساخته می شود و حتی با امکانات امروزی قادر به چنین نور پردازی نیستند)
● خسارت های وارده به این اثر
▪ در سال ۱۶۵۲ روی این دیوار دری برای کلیسا ساخته شد که دقیقا روی دیواری بود که این نقاشی روی آن ترسیم شده بود باز می شد.(گویا یکی از مسئولین سازمان میراث فرهنگی ایران در آن سال مسئول نگهداری از این اثر بوده است) اثر این تخریب هنوز هم بر این نقاشی باقی است.
▪ در سال ۱۷۹۶ اشغال گران فرانسوی سالن این صومعه را تبدیل به اصطبل اسب های سواره نظام کردند. البته ناپلئون به دلیل علاقه شخصی که به آثار داوینچی داشت (نقاشی مونالیزا در اتاق خواب شخصی خودش نگهداری می کرد) دستور اکید داد تا به این اثر کوچکترین آسیبی نرسد. دستوری که زیاد به آن توجه نشد.
▪ در سال ۱۸۲۱ از نقاشی به نام Stefano Barezzi خواسته شد تا این نقاشی را از روی دیوار جدا کند و به جای مناسب تری منتقل نماید. این نقاش بعد از آنکه آسیب بدی به قسمت میانی وارد آورد متوجه شد که این کار شدنی نیست.
▪ در طول جنگ جهانی دوم با وجود آنکه اطراف این دیوار مورد اصابت بمب های فراوانی واقع شد خوشبختانه خود این دیوار آسیب بیشتری ندید.
● برخی نکات درباره این اثر در کتاب Da vinci Code
▪ در این اثر یک دست اضافه وجود دارد که به کسی از این جمع تعلق ندارد و در آن کاردی با حالتی تهدید گرانه به سمت یکی از حواریون گرفته شده است(به عکس العمل نفر چهارم در سمت راست حضرت مسیح دقت کنید)
▪ بنا بر ادعای کتاب دن براون نفر کناری حضرت مسیح بر خلاف تصور عمومی جان (جوان ترین حواری حضرت مسیح ) نیست بلکه با توجه به ظرافت اندام و حالت دست هایش می توان فهمید که زن است به اعتقاد کتاب مذکور این شخص همان مریم مجدلیه (بنا به ادعای کتاب همسر حضرت مسیح) است.
▪ لباس حضرت مسیح و نفر کناری وی (جان یا مریم مجدلیه) معکوس یکدیگر است . یکی پیراهن قرمز و شنل آبی و دیگری شنل قرمز و پیراهن آبی به تن کرده اند)
▪ پطروس (سر دوم با ریش سفید در سمت راست حضرت مسیح) دستش را با حالت تهدید گونه به سمت گردن نفر دوم (جان یا مریم مجدلیه)گرفته است انگار وی را تهدید به مرگ می کند
البته در این کتاب اشتباهاتی هم وجود دارد ولی بقدری مخالفت کلیسا با این اثر زیاد بود و آن را توهین به حضرت مسیح و دین مسیحیت اعلام کردند که کمتر به اشتباهات این اثر درباره داوینچی و آثارش توجه شد. از جمله اشتباهات فاحش این کتاب این است که در بخشی از این کتاب ، سوفی (شخصیت نوه رئیس موزه لوور) با زانو روی نقاشیVirgin of the Rocks (که وصفش در بخش قبلی رفت ) فشار می آورد و به این وسیله نگهبان موزه را تهدید می کند که اگر سلاح را کنار نگذارد آن نقاشی را پاره می کند.در حالیکه اصولا چنین کاری غیر ممکن است چون این نقاشی روی چوب کار شده است و نمی شود آن را پاره کرد.......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:33  توسط   | 

از معابد مشهور عصر آگوست که در قرن دوم میلادی مرمت گردید و هنوز موجود است.[۱] معبد پانتئون رم به عنوان یکی از بزرگترین گنبدهای جهان جزو شگفتی‌های دنیای معماری است

یکی از پرآوزه‌ترین و پر نفوذترین بناها در تاریخ معماری، معبد پانتئون است .این معبد در حدود ۱۲۵ میلادی ساخته شد. پانتئون معبدی گرد و گنبد دار است، در جلویش رواقی مستطیلی دارد که به نظر می‌رسد آنچنان که باید و شاید با ساخت گردوار اولیه آن تناسبی ندارد و احتمالاً بعدها برآن افزوده شده‌است.

تأثیر اولیه حاصل از مشاهده این بنا احتمالاً با تأثیر امروزیش متفاوت بوده‌است، زیرا پانتئون در آغاز یک بنای مستقل نبود بلکه به یک باسیلیکای قدیمی تر متصل بود و امتداد آن یالهای جانبی پانتئون را می‌پوشانده‌است. گذشته از این، در جلوی رواق معبد یک حیاط ستون بندی شده قرار داشت که بخشی از رواق نیز جزو آن بود و در آغاز تنها بخش قابل رؤیت ساختمان از روبرو بود. این حیاط که در دوره هادریانوس ساخته شد، احتمالاً از طرحهای همین امپراتور تنوع طلب بوده‌است. بنای پانتئون از گونه‌ای سادگی پرهیبت در مقیاس بزرگ برخوردار است. برفراز اندرون مدورش گنبدی نیمکره وار به قطر ۴۳ متر زده‌اند که فاصله نوک گنبد از کف پانتئون نیز ۴۳ متر است.

بدین ترتیب، طرح پانتئون بر تقاطع دو دایره – یکی عمودی، دیگری افقی – قابل تصور به صورت مقاطعی از یک کره «فضا» که در درون بنا محاط شده‌اند استوار گشته‌است .

گنبد پانتئون، پوسته‌ای بتونی دارد که تدریجاً در سمت قاعده بر ضخامتش افزوده می‌شود تا در جای لازم بر قدرت آن بیفزاید. در مرکز گنبد، سوراخی گرد (به نام «چشمه نور» یا «نورگیر») به قطر ۹ متر تعبیه شده که شیشه‌ای ندارد، رو به آسمان باز شده و تنها منبع نور برای تأمین روشنایی اندرون بنا است


دیوارهای نگه دارنده گنبد بسیار ضخیمند و در سطحشان فرونشستگیهای مستطیل و نیمدایره یک در میان ایجاد شده‌است، که بر بالای هر کدام طاقی هلالی زده شده تا فشار حاصل از گنبد را به جرزهای عظیم سنگی منتقل کنند. گنبد پانتئون از درون قاب بندی شده تا آنکه هم جلوه هندسی زیبایی از مربعهای کوچک در درون دایره‌ای عظیم را پیدا کند هم از فشار و سنگینی کل گنبد بکاهد بی آنکه صدمه‌ای به قدرتش زده باشد.

کف پانتئون، مختصر تحدبی دارد و زهکشهایش به صورت خطوطی کم عمق در مرکز (مستقیماً در زیر نورگیر) ایجاد شده‌اند تا هر آبی را که از آن بالا می‌ریزد به سوی خود سرازیر گرداند


دیوارها و احجام در معماری مصر و بین النهرین به قدری اهمیت دارند که آنچه دیده می‌شود همینها هستند، فضا فقط به شکل «منفی» وجود دارد یعنی تصادفاً بین احجام ظاهر می‌شود. این گونه معماری را معماری احجام می‌نامند. معماری یونانی نیز مخصوصاً به احجام، نسبتهای میان احجام و شکل دادن به عناصر حجمی توجه داشت، با صفت معماری استخوان بندی یا ساختاری متمایز شده‌است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:32  توسط   | 

معماری رومی

نخستین بار رومیان هستند که معماری را به شکل واحدهایی از فضا در تصور می‌آورند که با استفاده از دیوار بستهایی قابل شکل دادن هستند.

درون پانتئون، مطابق این علاقه معماران رومی، یک کل واحد، همشکل و متکی به خود است که احجام یا دیوارهای نگه دارنده هیچ گسستی در آن پدید نمی‌آورند، کلی است که بازدید کننده را در خود جا می‌دهد بی آنکه او را محبوس کند، جهان کوچکی است که از طریق نورگیرش به سوی ابرهای گریزپا، آسمان آبی، خورشید، طبیعت کیهانی و خدایان راه می‌یابد. گریختن از سر و صدا و گرمای سوزان یک روز تابستانی رم و پناه آوردن به محیط خنک و عظمت آرام پانتئون، تجربه‌ای است که تقریباً در وصف نمی‌گنجد و هر کسی باید خود شخصاً آن را بیازماید. از همه چیز که بگذریم، این کار یک تجربه معماری نیز هست.

نباید از یاد برد که نیروی ابتکار رومیان در ساختن فضاهای بزرگ درونی به شناخت و اطلاعات مهندسی ایشان از خواص احجام و ایستایی احجام خنثی بستگی داشت. قوس، طاق و گنبد، واحدهایی ساختمانی بودند که رومیان با مهارتی بی مانند در جهان باستان و کم نظیر در جهان معاصر، ابداع و تکمیل کردند .

شهر سوخته نام بقایای شهری باستانی است که در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل-زاهدان واقع شده‌است.ایرانیان حدود ۶۰۰۰سال پیش در این شهر زندگی می کردند

شهری که گفته می‌شود پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده‌است و حتی بسیار پیشرفته‌تر از شهر کرت که سینوهه در کتاب خود از آن یاد کرده‌است.به اعتقاد برخی باستان‌شناسان اگر بخواهیم به معنای کامل و دقیق شهر توجه کنیم، این شهر را باید قدیمی‌ترین شهر دنیا دانست چرا که معدود شهرهای پیش از آن، از نظر امکانات و اصول شهرنشینی با آن قابل مقایسه نیستند.[۱]

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:31  توسط   | 

 پیشینهٔ کاوش‌ها

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده‌است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات سودمندی در خصوص این محوطه بیان کرده‌است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می‌آید.

 جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده‌اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده‌است.

پژوهش‌ها نشان داده‌است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته‌است.

در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شاخه‌هایش به خوبی زمین‌های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌کرده‌است.

دریاچه هامون در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد دریاچه‌ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌های قوی از آن منشعب می‌شده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته‌است. در بررسی‌های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌های گوناگون و آبراه‌هایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می‌رسانده‌اند. در نخستین فصل کاوش در شهر سوخته کوچه‌ها و خانه‌های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه‌ریزی شهری در این شهر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:31  توسط   | 

منطقه گورستان

از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۴ گمانه به مساحت تقریبی ۲۳۰۰ متر مربع در گورستان شهر حفاری شده و در نتیجه ۳۱۰ گور کشف شده‌است. طی کاوش‌های به‌عمل آمده توسط باستان شناسان، برخی از مردم شهر سوخته را با لباس و پارچه کفنی دفن می‌کرده‌اند. در تعدادی از قبرها، آثار پارچه در روی بدن اجساد مردگان دیده می‌شود. پارچه‌ها به سه شکل گوناگون در گورها دیده می‌شود:

  • به صورت کفن، که مرده‌ها را در آن می‌پیچیده‌اند؛
  • به شکل لباس زیر انداز و رو انداز؛
  • کف گور فرش شده و مرده را با لباس در آن می‌گذاشتند.

اشیاء سفالی اصلی‌ترین موادی هستند که تقریباً در همه گورها وجود دارند در کنار این دسته از اشیاء، هدایای دیگری ساخته شده از سنگ، چوب، پارچه در قبور دیده می‌شود.

صنعت و پیشه‌ها در شهر سوخته

شهر سوخته مرکز بسیاری از فعالیت‌های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه‌های جالب و بدیعی از زیورآلات به دست آمد. در جریان حفاری‌های فصل‌های گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه‌های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در این منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبیعت محوطه برای سوخت استفاده می‌کرده‌اند.


باستان شناسان با یافتن مهره‌ها و گردنبندهایی از لاجورد و طلا در یک گور در باره روش‌های ساخت ورقه‌ها و مفتول‌های طلایی به پژوهش پرداختند و دریافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسیار ابتدایی ابتدا صفحه‌های طلایی بسیار نازک به قطر کمتر از یک میلیمتر تهیه کرده و بعد آنها را به شکل لوله‌های استوانه‌ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه‌ها به یکدیگر مهره‌های سنگ لاجورد را در میان آن قرار می‌دادند.

در شهرسوخته انواع سفالینه‌ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصیر یافت شده که معرف وجود چندین نوع صنعت، به ویژه صنعت پیشرفته پارچه بافی در آنجا است. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه یکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهیگیری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم این شهر با استفاده از نیزارهای باتلاق‌های اطراف هامون سبد و حصیر می‌بافتند و از این نی‌ها برای درست کردن سقف هم استفاده می‌کردند.

صید ماهی و بافت تورهای ماهیگیری نیز از دیگر پیشه‌های مردمان شهر سوخته بوده‌است.

شهر سوخته بدون شک جز شهرهای بسیار پیشرفته زمان خود بوده‌است. این نکته نه تنها در بقایای آثار معماری و کارهای ظریف دستی وصنعتی دیده می‌شود بلکه در سازمان‌دهی اجتماعی شهر نیز دیده می‌شود.

شهر سوخته دارای تشکیلات منظم و مرتبی بوده‌است. آثار باقی مانده نشان دهنده این امر است که در این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد، دارای یک نظام مرتب و منظم آبرسانی، تخلیه فاضلاب و دانش پزشکی بوده تا آن حد که پزشکان این شهر نه تنها از فنونی چون شکسته‌بندی آگاه بوده‌اند، بلکه می‌توانسته‌اند به اجرای اعمال شگفت‌انگیز جراحی مغز دست بزنند.

از سوی دیگر پیدا شدن تنها لوح نوشته دوران آغاز ایلامی این شهر، همراه با آثار مهرها، نشان از ارتباطات تجاری و کنترل اقتصادی منطقه از سوی این جامعه دارد .

اين استخوان‌ها مربوط به كدام حيوان يا پرنده ياجان‌داري بوده و كارشان دراين اطاق‌ها چه بوده است.

دراين موقع اينطور بنظر رسيد كه انجام اين كار از عهدة باستان‌شناسان به 
تنهايي برنخواهد آمد. بهمين منظور بود كه در حدود ده نفر از متخصصان مختلف 
ايتاليايي به محل كاوش آمدند و با ميكروسكوپ‌ها و بوسيلة تجزيه‌هاي
 «راديو كاربون» مشغول مطالعة زندگي ۵۰۰۰ سال پيش دراين مكان گرديدند. 
درهمين اوان بود كه متخصصان ژاپوني نيز علاقمند به كاوش‌هاي «شهرسوخته» شدند
 و زمين‌شناسان و متخصصان «فيزيك‌هسته‌اي» به همكاري با متخصصان
 ايتاليايي پرداختند و نمونه‌هاي بدست آمده رااز طريق روش‌هاي 
«پالئوماگنتيك» و «اورانيوم۲۳۸» تحت بررسي قرار دادند. 
بررسي‌هاي دانشمندان مزبور نشان داد كه بصورت دقيق شهر 
سوخته در فاصلة بين ۲۹۰۰ تا ۱۹۰۰ سال پيش از ميلاد مورد سكونت بوده است. 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:29  توسط   | 

بخشي از خانه‌هاي «شهرسوخته» كه اززير خاك بيرون آورده‌ شده است

هزارسال، نسبت به قدمت بشر، چيز فوق‌العاده‌اي نيست، 
ولي آنچه كه بنظر ما فوق‌العاده ميآيد اين است كه 
در عرض مدت هزارسال مردم اين ناحيه موفق شده‌اند 
شهر بزرگ و آبادي بوجود آورند كه مردم آن به
 انواع صنايع دستي پرداخته و حكومت منظمي تشكيل داده بودند
 و پيرو مذهب واحدي شده روابط تجارتي و فرهنگي گسترده‌اي
 با نواحي مجاور خود ترتيب داده بودند. 
نكتة قابل توجه ازنظر روشن شدن تاريخ سرزمين
 ايران اين است كه آثار مكشوف در «شهرسوخته» نشان ميدهد
 كه مردم اين ناحيه دراوايل استقرارشان، يعني درحدود ۲۹۰۰ سال پيش
 ازميلاد مسيح روابط بسيار نزديك با مردم تركمنستان داشته‌اند
 و در اواخر دوران وجودشان، يعني پيش از ۱۹۰۰ سال پيش
 ازميلاد با مردم ساكن در درة پنجاب رابطة بسيار نزديك پيدا ميكنند. 
آيا ميتوان از مطلب بالا اينطور نتيجه گرفت كه اينها مرد
مي بودند كه در حدود ۲۹۰۰ سال پيش از ميلاد از سوي شمال به
 طرف دهانة رود هيرمند كه در نتيجة شرايط بخصوصي براي
 شهرنشيني مناسب بود سرازير شده‌اند، و سپس هزارسال بعد،
 در زماني كه مسير رود هيرمند تغيير يافت اين مردم
 به طرف درة پنجاب مهاجرت كردند و درآنجا 
امپراطوري بزرگ «موهنجودارو» و «هاراپا» را تشكيل دادند 
 ظروف سفالين «شهرسوخته» با ظروف سفالين مكشوف در درة
 پنجاب شباهت دارند. نقش خورشيد كه روي يكي ازاين سفال‌ها
 نشان داده شده در روي ظروف سفالين شهداد نيز ديده مي‌شود.
 شباهت اين نقوش با نقوش ظروف گلي بين‌النهرين كمتر است. 
بايد بخاطر داشته باشيم كه تمدن شهداد نيز درهمين حدود
 اوايل هزارة سوم پيش ازميلاد در نتيجة تغيير مسير رودخانه
 ازبين رفت و درآن زمان مردم شهداد بامردم پنجاب روابط نزديك داشته‌اند. 
 براي انجام تحقيقات بيشتر، دانشمندان ايتاليايي با باستان‌شناسان
 شوروي كه در تركمنستان مشغول كاوش بودند تماس گرفتند.
 تحققات دقيق باستان‌شناسان شوروي رابطة مردم شهرسوخته با مردم
 تركمنستان دراوايل هزارة سوم پيش از ميلاد را تأييد نمود. 
 مردم سيستان دراين مدت با مردم ساكن بين دو رود دجله و فرات
 روابط تجارتي داشته و اين روابط ازراه زميني و دريايي
 كناب خليج فارس انجام ميگرفت. مردم بين‌النهرين ازهمين طريق 
ازسنگ لاجورد افغانستان استفاده مينموده‌اند. 
ولي تمدن سيستان را نميتوان وابسته به تمدن 
جلگة بين‌النهرين يامصر دانست زيرا دراين مكان
 خصوصياتي وجود داشته است كه آنرا كاملأ متمايز مينمايد. 
وجود تعداد زياد اشياء بسيار كوچك كه بعضي ازآنها بيش 
از ۲ ميليمتر در ۲ ميليمتر عرض و طول ندارند موجب شد ك
 ازيك متخصص «پالئوبوتانيست» نيز كمك خواسته شود.
 آزمايش‌هاي ميكروسكوپي نشان داد كه دراين اجتماع
 ماهي‌ها و پرندگان و خرچنگ‌ها نيز مورد استفادة غذايي بوده است.
 درميان حيوانان استخوان‌هاي بز و غزال و گوسفند
 ۹۹ درصد باقي‌مانده‌هاي حيواني دراين ناحيه راتشكيل ميداده‌اند.
 بين پرندگاني كه دراينجا مورد مصرف اهالي بودند مرغ‌هاي آبي،
 قرقاول‌،‌مرغابي و غاز وجود داشته است كه بيشتر آنها ميتوانستند
 اهلي بوده باشند. ضمنأ وجود هزاران پيكان سنگي نشان ميدهد كه شكار
 پرندگان درميان ساكنان اين ناحيه بسيار رواج داشته است. 
دانشمند پالئوبوتانيست «لورنزوكنستانين» مطالعة اين آثار را
 برعهده گرفت و براي اين كار به سيستان آمد و باستان‌شناسان پند
 فيلسوف جهان كهن «اپيكور» يا «ابيقور» را سرلوحه برنامة خود
 قرار دادند و آن اين بود كه «ازاشياء‌كوچك به حقايق بزرگ يابند». 
مجموع سطحي كه ازاين نظر بايد مورد بررسي قرار گيرد در حدود
 ۱۰۰ هكتار وسعت دارد. ميليون‌ها آثار بسيار كوچك از استخوان
 و چوب وصدف و چوب و نظاير آن تحت بررسي دانشمندان ايتاليايي قرار گرفت. 
باستان‌شناسان دراين مكان آثار دانه‌هاي گندم و جو و شاهدانه و
 تخم خربوزه و حتي انگور نيز پيدا كردند. اين امر براي 
دانشمندان باستان‌شناس مسلم گرديد كه پرندگان و 
حيواناتي كه آثارشان در شهر سوخته بدست آمده 
درحال حاضر ديگر دراين مكان زندگي نميكنند. 
اشياء ديگري كه ساخت دست انسان بوده 
است و ازجنس فيروزه يا سنگ لاجورد
 است در شهرسوخته بدست آمده است. 
 
 كاوش كنندگان فكر ميكنند كه وصعت اين شهر به ۷۰ هكتار ميرسيده است. درطرف جنوب و مغرب آن مردگان بخاك سپرده شده‌اند. با تخميني كه زده شده احتمال دارد كه در حدود ۲۱۰۰۰ قبر دراين ناحيه وجود داشته باشد. با كمك متخصصان «پالئوپاتولوژيست» و «آنتروپولوژيست» بسياري از مطالب مربوط به زندگي دراين ناحيه با مطالعة اسكلت‌ها روشن شد. به اين وسيله توانستند بفهمند صاحبان اين قبرها تقريبأ ازچه گروه نژادي بوده‌اند. سن مردگان در قبرهايي كه شكافته شد نيز تشخيص داده شد و نسبت تعداد مردان به زنان و كودكان معين گرديد. پروفسور «توچي» تصميم دارد از متخصصان ديگري نيز كمك بخواهد كه با معاينة استخوان ساق پاها بتوانند گروه خوني اين مردگان را مشخص نمايند. مثلأ معلوم شد در زمان معيني يك مرض مسري موجب مرگ تعداد زيادي كودكان و نوجوانان شده وآنها را بخاك سپرده‌اند. استخوان جنيني را درشكم مادرش كه حامله بوده و مرده است تشخيص دادند. اين نوع تحقيقات در مورد مردگان ممكن است نتايج بسيار جالبي در برداشته و در علم باستان‌شناسي تازگي دارد. بنابر تخميني كه زده‌اند در قبرستاني كه مورد تحقيق قرار گرفته ۵۵ درصد از ۶۰ اسكلتي كه بيرون آمده كودكان كمتر از نه سال بوده‌اند، يك اسكلت از مرد ۲۰ ساله بوده، يك كودك پنج‌ساله بخاك سپرده شده و دريك گور دونفر قرار داده شده‌اند. 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:27  توسط   | 

تحقيقات باستان‌شناسان نيز نشان داده است كه تعداد زيادي از ساكنان شهرسوخته بكارهايي اشتغال داشته‌اند كه مربوط به قوت و غذا نبوده است. صنعت كوزه‌گري، حصيربافي،
 سنگ تراشي و تهية جواهرات و زينت‌آلات از سنگ لاجورد يا فيروزه عده‌اي از صنعتگران شهرسوخته را به خود مشغول ميساخته است. 
           تحقيقات باستان‌سناسان درناحية سيستان راه جديدي براي بازسازكردن زندگي مردم پيش از تاريخ فلات ايران بازنموده است. 
براي آنان مهم نيست كه اشياء‌مختلفي را كه ازنظر هنري ارزشي دارد از زير خاك بيرون آورده در موزه‌ها قرار دهند. آنها ميخواهند بوسيلة ميكروسكوپ،
 تجزيه‌هاي مختلف ازطريق راديو كاربون، و مطالعة دقيق با روش‌هاي بسيار جديد روي آثار ناچيز مانند ريزه‌هاي استخوان‌هاي پرندگان يا باقي‌مانده
 حبوبات و چوب و غيره زندگي مردم آن ناحيه را درآن روزهاي بسيار كهن معرفي نمايند. 
           رود هيرمند پيش ازآنكه درميان شنزارهاي سيستان نابود گردد، درجلگه‌هاي مجاورش وضعي شبيه به درة نيل بوجود آورده بود،
 به اين معني كه در مواقع معيني در نتيجة بالاآمدن سطح آب زمين‌هاي واقع دركنار آن مشروب ميشد و خاك را حاصل خيز ميكرد و
 اين امر سبب شده بود كه ساكنان اين ناحيه بتوانند به كار زراعت بپردازند و در مرحله شهرنشيني موفق به پيشرفت‌هايي گردند. 
           اين نكته قابل توجه است كه شهرسوخته تنها نقطه از ناحية جنوب ايران نبوده است كه درهزارة چهارم ازميلاد به درجة نسبتأ بلندي ازتمدن رسيده بوده است. 
 اينها شايد علاماتي باشند كه براي مردم آنروز مفهوم مشخصي داشته‌اند ودرواقع ميتوانند بصورت مراحل اولية «خط» معرفي گردند. 
           درمجاورت نزديك يا دوراز شهر سوخته در نقاطي مانند «تپة يحيي» و «تل‌ابليس» و بم و شهداد كاوش‌هايي انجام گرفته است
 كه حاكي از وجود تمدن پيشرفته‌اي در ناحية وسيع جنوب ايران و سواحل فارس بوده است. 
           اكنون وقت آن رسيده است كه خصوصيات اين تمدن بوسيلة باستان‌شناسان جوان ما مشخص و معرفي گردد
 

   در یک تقسیم بندی کلی، اشیاء پیدا شده را می‌توان به گروهای زیر تقسیم کرد:

  • اشیاء زینتی
  • اشیاء آیینی
  • اشیاء مربوط به پیشه‌ها
  • اشیاء مورد استفاده در زندگانی روزمره
  • مواد غذایی

کشفیات

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد . مطالعات اولیه نشان داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره ۶۷۰۵ مصنوعی بوده است . همین مطالعات نشان می دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده است اما به نظر می رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است ساخته شده است . در روی این چشم مصنوعی ریزترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول‌های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقریبا یک لوزی را تشکیل می دهند در پیرامون مردمک دیده می‌شود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است . بررسی‌های انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین ۲۵ تا ۳۰ سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بوده است . اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بوده اند از ظرفهای سفالی، مهرهای تزیینی، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرغی . قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود ۲۸۰۰ سال بیش از میلاد و ۴۸۰۰ سال پیش از این می رسد . مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 17:10  توسط   | 

مروری کوتاه بر رم باستان
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:48  توسط   | 

فونوس

 فونوس نوه پسری ساتورن بود و نوعی خدای رومی پان و خدای روستایی. او او پیام بر و پیشگو نیز بود و وقتی انسانها در خواب بودند با آنها سخن می گفت

 فون ها

 فون ها، ساتیرها یا نیم خدایان رومی بودند.

 کوئیرینوس

 کوئیرینوس نام خداوندی رومولوس،بنیان گذار شهر رم بود.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:47  توسط   |